تجلیل از نود و پنجمین سال تولد شخصیت برجسته دموکرات ومشروطه خواه افغانستان شاد روان برات علی تاچ


برات علی تاچ بزرگمردی از تبار آزادگان

تاریخ را ورق می زنیم و باز به گذشته بر می گردیم، به گذشته های نه چندان دور. سیر و سفر به گذشته و گرد گیری از رخسار گذشتگان یکی از فرایض حقیقت شناسان و جامعه شناسان ماست. چنین کاری رجوعی بی حاصل به تکرار مکرر نیست. حسن برگشت به سالهای پار و پیرار و غبار روبی از رخ رویداد های ماقبل ، راه رسیدن مانرا به ژرفای حقیقت هموار می کند. باید گفت که چنین کاری سهل و ساده نیست. از کجا که با گذشتهء تحریف شده، مخدوش و مسخ شده مقابل نشویم و سیاه را به جای سفید نبینیم.
آنهایی که در تاریخ معاصر افغانستان در پی مسخ صورت تاریخ با استفاده از انواع ترفند و حیله بوده اند، کوشیده اند مردم را اغفال نمایند و چهرهء دروغینی از واقعیت را به نمایش بگذارند. از این جاست که سراغ گیری صورت و سیرت زمانه های از دست رفته کاری بس دشوار، حساس و ظریفیست. وقتی که اوراق لیالی و ایام را ورق می زنیم و می بینیم که چه سیاهکاران نقاب پوشی بر بلندای نیکنامی و جلال مکان کرده اند و چه نیکنامان معصوم و مظلومی که در عین طهارت و پاکی، سیهکار معرفی شده اند.
بنابرآن بازنگری و بازاندیشی چونی و چرایی رویداد های تاریخی نه فقط خبر از پویایی ذهن و سلامت وجدان انسان می دهد بلکه کنکاشی علمیست که سره را از ناسره جدا می کند.
یکی از بزرگمردانی که به خاطر تعصب و تحجر ذهنٍ زمامداران وقت، در سایه گذاشته شده و تعمداً سیمای تابناکش، چنانکه باید، درج صحیفهء روزگار نشده است زنده یاد برات علی تاچ می باشد که دین بزرگی بر گردن جامعه و فرهنگ ما دارد.
یکی از خاطره نویسان در بارهء او چنین آورده است: برات علی تاچ در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در خانوادهء مرد دهقانی بنام نوروز علی زاده شد. پدرش در چهار جریب زمین للمی در کوه بند های درهء ترکمن هزاره جات دانه می کاشت و از دست رنج خویش، خانواده اش را نان می داد و هنگامی که درگذشت، کوچکترین امیدی برای خانواده اش باقی نماند. براتعلی فرزند بزرگ، همراه با دو برادر کوچکش راه کابل را گرفت تا چیزی بیاموزد و دانشی فراگیرد. او در پنج سالگی پدرش را از دست داده بود و اینک تنها کس او مامایش بود که در شهر کابل دکان نانپزی داشت. برات علی شبها در کنار تنور داغ مامایش خوابید و روز ها به مکتب "صداقت" در مراد خانی ره زد و بدینسان دورهء ابتدایی را با تحمل رنج و تهیدستی و با شکیبایی به پایان رساند.
در سال ۱۳۰۷ شمسی شهریار جوان کشور، اعلیحضرت امان الله خان صد تن از دختران وپسران جوان را برای فراگیری و آموزش های بیشتر به ترکیه فرستاد که براتعلی تاچ یکی از آنها بود. از خلال همان نوشته در می یابیم که در آن ولا، او نخست در مکتب "عرونه" و پس از آن در مدرسهء "حیدر پاشای استانبول" درس خوانده و سرانجام شامل دانشکدهء حقوق و علوم سیاسی شد... او در کنار شاگردان خارجی یک سروگردن از دیگران بلندتر بود و اهلیت و شایستگی خاصش همواره ورد زبان همگان بود.
تاچ پس از فراغت از فاکولته، یک سال دورهء اختصاصی اقتصاد و یک سال هم در بانک مرکزی در انقره به پژوهش و تحقیق سپری کرد. زبانهای ترکی، انگلیسی و آلمانی را آموخت و با توشهء ارجمند معنوی به وطن بازگشت."
شادروان تاچ در زمان صدارت شاه محمود خان مدت زمانی در فاکولته های حقوق و اقتصاد به کار تدریس مشغول شد و شاگردان زیادی را متوجه مسئوولیت های ملی و میهنی شان نمود.
برات علی تاچ با استفاده از فضای /بالنسبه بازی/ که از برکت مبارزهء پیگیر مشروطه خواهان پدید آمده بود در همان آوان در انتخابات بلدیه، کاندیدای ناحیه ششم شهر کابل شد و عضویت مجلس بلدیه را حاصل کرد و بعد از آن به عضویت انجمن آن نهاد برگزیده شد. از آنجا که محیط بسته و کوچک بلدیه میدان مناسبی برای آرمان های بزرگش نبود، با شماری از همرزمان دیگرش شالودهء "حزب وطن" را گذاشت. موسسان حزب وطن را، میر غلام محمد غبار، میر محمد صدیق فرهنگ، عبدالحی عزیز، سرور جویا، فرقه مشر فتح محمد میرزاد هزاره، دکتور عیدالقیوم رسول، دکتور ابوبکر، علی احمد نعیمی، علی محمد خروش، عبدالحلیم عاطفی، سلطان لویناب، نورالحق و برات علی تاچ تشکیل می دادند و "جریده وطن" به عنوان ناشر افکار آن سازمان به نشرات آغاز کرد.
او ید طولایی در نوشتن مقالات اجتماعی و اقتصادی داشت. هنگامی که در ترکیه بود، در جریدهء "فغان افغان" که به همت گروهی از وطندوستان چاپ می شد، مضامین آتشینی به چاپ می سپرد. از همین جا وقتی که عضویت شورای مرکزی "حزب وطن" را داشت، نوشته های عالمانه و پر محتوایی در جریدهء وطن به نشر شپرد. پوهاند شاه علی اکبر شهرستانی در باب یکی از ابتکارات مهم تاچ به خیر مردم هزاره چنین می نگارد: مرحوم براتعلی تاچ آرزو داشت که برای تقویت اقتصاد مردم هزاره شرکتی را بنا نهد. او نام آن شرکت را "شرکت هزاره جات" گذاشت و از طریق آن شرکت روغن، قروت، بَرک، گلیم و دیگر مولدات آن مردم، شهرت بیشتر کسب کرد. مرحوم تاچ تلاش داشت تا در خارج نیز برای آن امتعه بازار بیابد. در همان سال تأسیس، مفاد شرکت از دو چند سرمایه اش بیشتر بود..." با دریغ آن بنیاد مثل همیشه با کار شکنی مقامات دولتی مقابل شد و ورشکست گردید.
در مبارزات انتخاباتی دورهء هشتم شورای ملی که شاه محمود خان دخالت مستقیم خویش را در گزینش وکلا نشان داد، مظاهرهء عظیم ثور ۱۳۳۱ به راه افتاد و پس از همین مظاهره تاچ و همسنگرانش به زندان افتادند.
آن بزرگمرد ده سال تمام در زندان دهمزنگ بماند و درس بزرگی از پایمردی و پایداری به همزنجیز هایش داد.
شادروان میر غلام محمد غبار در توصیف استقامت و شجاعت او آورده است که: تاچ یکی از مقاومترین و بی ترس ترین همسنگران ما بود."
در سال های آغازین حکومت دکتور محمد یوسف صدراعظم، تاچ به ریاست محکمهء ابتدایی تجارتی توظیف شد و در سفری تحقیقاتی به هزاره جات، توسط عمال ددمنش حکومت وقت مسموم گردید.
بدینگونه یکی از پیشتازترین، فداکارترین / و بیدارترین/ فرزندان این آب و خاک به تاریخ پیوست. از این جا است که ما باید تاریخ خویش را از نوبنویسیم تا دریابیم که کی به تبجیل و تجلیل یادکرد می ارزد و کی سزاوار نفرین و تلعین است.

دکتور اکرم عثمان

ادامه---->


بازگشت به صفحه نخست