تجلیل از نود و پنجمین سال تولد شخصیت برجسته دموکرات ومشروطه خواه افغانستان شاد روان برات علی تاچ


تاچ چگونه می انديشيد؟



دپلوم انجنیر همایون تاچ

سخن در مورد يکی از چهره های برجسته سياسی معاصر کشور، دموکرات و مشروطه خواه شهير، زنده ياد برات علی تاچ است.
تاچ در همان اوان کودکی، در حاليکه هنوز پنجسال بيشتر نداشت پدرش نورزور علی را که دهقان تهيدست بود و در دره ء ترکمن سرخ پارسا در کوه بند های هزاره جات بالای چهار جريب زمين للمی خود دانه می کاشت تا خانواده اش را تغذيه نمايد، از دست داد. وی همراه با دو برادر کوچکش، محمد اسمعيل و اسدالله راهی کابل شد تا چيزی بياموزد و دانشی فراگيرد. در کابل تنها سرپرستش مامای دلسوزش بود که به شغل نانپزی امرار حيات می کرد. برات علی شبها در کنار تنور داغ مامايش خوابيد و روز ها به مکتب صداقت ره زد و بدينسان دوره ابتدايی را با تحمل رنج و تهيدستی و با شکيبايی به پايان رسانيد و شامل دوره رشديه شد. در سال ۱۳۰۷ خورشيدی مصادف با ۱۹۲۸ م در شمار صد نفری که برای تحصيلات عازم ترکيه شدند، برات علی تاچ نيز با ايشان همراه بود. اعزام صد تن از دختران و پسران جوان برای فراگيری آموزشهای بيشتر به ترکيه جزء برنامه اصلاحات شاه جوان، امان الله خان بود. اين برنامه ها با مقاومت حلقه های فاسد ارتجاعی و چاکران استعمار کهنه کار مواجه بود.
بزرگترين رويداد اين برهه از تاريخ، اثرات و پيامد های جنگ جهانی اول بود. قدرت های استعماری اروپا، انگليس، فرانسه و روسيه با رقيبان تازه نفس و قدرتمند اروپايی خويش چون آلمان، اتريش و ايتاليا بر سر دستيابی و اداره کشور های غنی مستعمره در آسيا، افريقا و حوزه های نفت خيز به رقابت برخاستند که در نتيجه به تاريخ ۲۸ جولای ۱۹۱۴ آتش جنگ جهانی شعله ور شد؛ در فبروری ۱۹۱۷ انقلاب بورژوا- دموکراتيک در روسيه بوقوع پيوست که در اثر آن گليم امپراتوری تساری برچيده شد. به تعقيب در ۷ نومبر ۱۹۱۷ همان سال انقلاب کبير اکتوبر (۲۵ اکتوبر ۱۹۱۷مطابق تقويم قديم) تحت رهبری لنين و حزب بلشويک پيروز شد. اين رخداد نه تنها مناسبات اقتصادی- سياسی و اجتماعی روسيه را دگرگون ساخت بلکه آغازگر يک جريان ايديالوژيک جهانی بنام سوسياليزم علمی بود.
در همسايگی جنوبی و جنوب شرقی افغانستان، در شبه قاره هند حکومت هند بريتانوی بخاطر جلب حمايت حکومت افغانستان از موضع بريتانيا در جنگ و جلوگيری از نفوذ کشور های محور (آلمان، اتريش، ايتاليا و ترکيه)واکنش نسبتاً ملايمتری به خواستهای زمامداران افغانستان نشان می داد. که متاسفانه تمام قول و قرار ها در مورد اجرای کمک های مالی، تخنيکی و نظامی به امير حبيب الله خان صرف به روی کاغذ بود و هيچگاه جامهء عمل نپوشيد- برخلاف، بعد از ختم جنگ و پيروزی متفقين که کشور بريتانيا يکی از آنها بود اين روش جای خودرا دوباره به شيوه قبلی حاکمانه و ديکته -که بعضاً شديدتر بکار گرفته می شد- تبديل گرديد. اما موضع نسبتاً ليبرالانهء حکومت هند بريتانوی در زمان جنگ زمينهء رشد و برآمد نيرو های تحول طلب , مخالف انگليس، بويژه مشروطه خواهان را در داخل کشور آماده می ساخت.
يکی از کشور های ديگر که در تحولات آن زمان افغانستان نقش نسبتاً برجسته داشت، امپراتوری رو به اضمحلال ترکيه عثمانی بود که در نتيجهء واپسين شکست در سال ۱۹۱۸در پايان جنگ جهانی اول، اکثر قسمت های باقيمانده از امپراتوری (شامل پايتختش استانبول و مناطق عرب زبان سوريه، لبنان، فلسطين و عراق) را نيرو های فاتح جنگ اشغال کردند و ناحيهء مرکزی اناتولی را نيرو های نظامی يونان به تصرف در آوردند.
در داخل افغانستان، در نتيجه تاثيرات جنگ جهانی و رقابت های درون حاکميت، بخصوص در مورد اتخاذ موضع مشخص در برابر دو طرف در گير در جنگ، دوگرايش عمده به ميان آمده بود. يکی تحت نام تعقيب سياست بيطرفی در قبال طرف های درگير در جنگ که عملاً از موضع و منافع انگليس در منطقه حمايت می نمود که در رأس آن امير حبيب الله خان قرار داشت و ديگر ، به حمايت از کشور های محور (آلمان، اتريش و ترکيه عثمانی) در مخالفت با سياست استعماری انگليس و تشديد فعاليت ها در جهت کسب استقلال کامل سياسی افغانستان بود که شخصيت های برجستهء آن، شهزاده امان الله ، نائب السلطنة سردار نصرالله خان، برادر امير شهيد، محمود طرزی و يک تعداد شخصيت های مشهور ديگر بودند. ديدگاه دومی از پشتيبانی قاطبهء روشنفکران آزادی خواه افغانستان برخوردار بود.
با ختم جنگ جهانی اول، پادشاه گردشی نوبتی در افغانستان صورت گرفت(در آن زمان پادشاه ، به نام امير ياد می شد). اين بار بخت با مردم افغانستان ياری کرد و امان الله، شهزادهء تحول طلب و ترقی پسند، بعد از شهادت دراماتيک پدر در کله گوش لغمان، در کابل اعلان پادشاهی کرد.
با کسب استقلال افغانستان، که براساس قرارداد صلح راولپندی در ۸ اگست ۱۹۱۹ از جانب هيئات های حکومات افغانستان و هند بريتانوی رسميت به خود گرفت، تحولات بنيادی دولت امانی در جهت رفاه و عمران کشور آغاز گرديد. شاه امان الله تمام محبوسان سياسی و مشروطه خواهان را از زندان های پدر آزاد ساخت و به روشنفکران زمينه شرکت در امور دولت را فراهم ساخت. غرض تامين حقوق برابر زن و مرد اقدامات عملی کرد. زمينه آموزش و پرورش را برای فرزندان کشور چه در داخل و چه در خارج از کشور مهيا ساخت چنانچه حين اعزام اولين دسته از جوانان افغان غرض کسب تحصيل علاوه بر پسران تعدادی از دختران افغان نيز شامل بودند.
به گفته همرزم تاچ، مير غلام محمد غبار، اين فضای آزادی سياسی سبب شد که حلقه های مخفی ( در زمان امير حبيب الله خان) به شکل علنی درآمد و آزادانه به فعاليت های سياسی دوام داد، گرچه هنوز تشکيل احزاب قانونی نبود ولی اين حلقه ها شکل حزب های غير رسمی گرفتند.
آری! عزيمت تاچ غرض کسب تحصيل به کشور ترکيه همزمان بود با چنين فضای سياسی . وی از يک طرف آرزو داشت با کسب تحصيلات عالی و مسلکی به اندوخته های علمی خود بيافزايد تا عطش فزاينده اش را در کسب علم و دانش رفع نمايد و ديگر اينکه با اندوخته ارزشمند هرچه زودتر غرض خدمت به مردم و ميهن خويش مراجعت کند. چناچه در طول دوران تحصيل با اشتياق رويداد های وطن را تعقيب می کرد و به آگاهی سياسی خود می افزود.
سالهای اقامت تاچ در ترکيه همزمان بود با تحولات چشمگير سياسی به سطح منطقه و جهان.
سرمايه داری جهانی با آغاز فروپاشی سيستم استعمار کهنه، شيوه های استعمار نوين را جستجو می کرد و هنوز هم بمثابه بزرگترين قدرت جهانی عمل می نمود. در مقابل، با پيروزی انقلاب سوسياليستی اکتوبر ۱۹۱۷ در روسيه و تشکيل نخستين دولت سوسياليستی در جهان و تعقيب سياست حمايت از مبارزات آزادی خواهانه ملل تحت استعمار و ستم و جنبش های آزادی بخش ملی، به بزرگترين رقيب در برابر سرمايه داری قرار گرفت. جمهوری جوان روسيه شوروی اولين کشوری بود که استقلال سياسی افغانستان را در سال ۱۹۱۹به رسميت شناخت و مناسبات سياسی را با ارايه کمک های اقتصادی و تخنيکی به کشور تازه به استقلال رسيدهء افغانستان برقرار نمود.
در اروپای غربی، در کشور آلمان حکومت رايش سوم با شعار برتری جويی نژادی ادارهء کشور را تحت رهبری آدولف هيتلر بدست گرفت و در مدت کمتر از يک دهه خودرا آمادهء تصفيهء نژادی و تسخير سرزمين های غنی شرق اروپا و حوزهء نفت خيز شرقميانه، بويژه خليج فارس نمود.
در شبه قارهء هند، علی رغم پيروزی انگليس در جنگ جهانی اول، جنبش آزادی خواهی و استقلال طلبی تحت تاثير کسب استقلال سياسی افغانستان نيروی بيشتری به خود گرفته و انگليس ها را در تگنا قرار داده بود. همهء اين رويداد ها در طرز تفکر و انديشه افغانها و بخصوص روشنفکران و پيشتازان جامعه نقش اساسی داشتند. گرايش اکثريت روشنفکران ترقی پسند و تحول طلب در جهت آزادی، دموکراسی، عمران و پيشرفت کشور بود که زنده ياد برات علی تاچ مشتاقانه چنين می انديشيد و حتی در دوران تحصيل در کشورترکيه همزمان با آموزش درس های دانشگاهی به مطالعهء تاريخ جهان و آشنايی با تجارب کشور های پيشرفته می پرداخت.
تاريخ معاصر کشور ميزبان، جمهوری ترکيه خود به الگوی دلچسپی برای او و وطنش مبدل شده بود. ملتی در آسيا و اروپا که اکثريت نفوس آن مسلمان است. ترکيه پس از شکست نهايی امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، تحت رهبری مصطفی کمال، معروف به کمال اتاتورک، به عنوان تنها کشور مستقل جانشين سربرداشت.
قلمرو سلاطين عثمانی که همزمان خلافت اسلامی را نيز عهده دار بودند بين قرن های چهاردهم و هفدهم ميلادی به امپراتوری بزرگی مبدل شد که از مجارستان تا يمن و از الجزاير تا قفقاز گسترده بود.
جنرال مصطفی کمال هنگام شکست امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۱۸م توسط نيرو های فاتح متفقين و تحت اشغال درآمدن بخش اعظم اين امپراتوری به شمول پايتخت آن، استانبول، در اناتولی جنوبی به تشکيل نهضت مقاومت نظامی و مردمی تحت شعار "دفاع از حقوق" پرداخت. در سال ۱۹۲۰ "مجلس بزرگ ملی" را در انقره برگزار کرد.
پس از پيروزی نظامی بر نيرو های يونانی و به رسميت شناختن انقره در پيمان لوزان (جولای ۱۹۲۳) و انتقال بخش اعظم تشکيلات ملکی عثمانی سابق از استانبول – مجلس انقره موجوديت جمهوری ترکيه به رياست کمال را اعلام کرد. (نومبر ۱۹۲۳ ) حکومت کمال، طی پانزده سال دوران رياست جمهوری او دست به اصلاحات سياسی و فرهنگی اساسی زد، از آن جمله: الغای خلافت در سال ۱۹۲۴؛ وضع قوانين اروپايی که حقوق غيرمذهبی، آزادی انتخاب دين و برابری زن و مرد را تضمين می کرد (۱۹۲۶)؛ تغيير خط عربی به لاتين (۱۹۲۸)؛ تاسيس دانشگاه هايی بر اساس مدلهای اروپايی به جای حوزه های علميهء اسلامی (۱۹۳۳)؛ و رواج نام های خانوادگی به شيوهء اروپايی (۱۹۳۴). با اين اصلاح اخير نام اتاتورک (يا پدر ترک) به کمال اعطا شد.
اتاتورک چهار خدمت اساسی به آيندهء دموکراسی در ترکيه کرد. ايجاد حس اعتماد به هويت ملی ترکيه در قبال شکست امپراتوری عثمانی –نه براساس شکست، بلکه براساس پيروزی در جنگ استقلال (۱۹۱۹- ۱۹۲۲). برقراری روابط دوستانه با دولت های همسايه، از جمله حکومت جديد شورا ها، يونان و حکومت های تحت قيموميت انگليس و فرانسه در عراق و سوريه. قبول اصل توده گرايی (پوپوليسم) به عنوان چتر فراگير حزب جمهوری خواه خلق. و بالاخره، اصلاحات سالهای ۱۹۲۴- ۱۹۳۵ که منجر به غير مذهبی شدن و غربی شدن جامعه ترکيه شد.
باری برات علی تاچ در چنين فضايی به کسب علم و دانش در ترکيه پرداخت. نخست در مدرسه ادرنه و پس از آن در مدرسه حيدر پاشای استانبول درس خواند و سرانجام در فاکولته حقوق و علوم سياسی نام نوشت. وی در سراسر روزگار تحصيلش با استعداد عالی، با پشتکار و ايمان استوارش از شاگردان برازنده و شايسته بشمار ميرفت. او در همان ترکيه و در کنار شاگردان خارجی يک سرو گردن از ديگران بلندتر بود و اهليت و شايستگی خاصش همواره ورد زبان همگان بود.
تاچ در سراسر سالهای تحصيل لحظه ای از فکر وطن و هم ميهنان فارغ نبود. از تحولات داخل کشور و اختناق سياسی ايکه بعد از سقوط سلطنت امانی بر کشور مستولی شد، آگاه و متاثر بود. آرزو داشت از طريق آموزش کتاب های درسی و کسب تجارب ساير کشور های پيشرفته راه های حل مشکلات اقتصادی- سياسی کشور را دريابد. با مطالعه و همکاری قلمی با نشريه "فغان افغان" که از جانب گروهی از وطندوستان در ترکيه به چاپ می رسيد از اوضاع و احوال وطن آگاهی حاصل می کرد. با حلقات فعال شاگردان هم دوره در زمينه به جر و بحث می پرداخت، دليرانه بر حال پريشان وطن انتقاد می کرد و هرگز از تفتيش عقايد کارکنان سفارت افغانستان در ترکيه باکی نداشت.
رشد فکری و نضج سياسی تاچ مربوط همين سالهای تحصيل، تغييرات دموکراتيک و بنيادی کشور ميزبان تحت رهبری کمال اتاترک و تحولات بين المللی، بخصوص اروپا محسوب می گردد.
وی در همان ترکيه به اين عقيده رسيده بود که يگانه راه نجات وطن از عقب ماندگی وحشتناک سياسی، اقتصادی و فرهنگی، راه دموکراسی است، راه پايان بخشيدن به حاکميت مطلقه از طريق شرکت مردم در حاکميت، برخورد غير تبعيضی با ساکنان کشور، يعنی مشارکت ملی، تامين آزادی های دموکراتيک چون آزادی بيان، آزادی تشکيل احزاب سياسی، آزادی مطبوعات، آزادی مذهب، برابری حقوق زن و مرد، تامين شرايط تحصيل همگانی وغيره می باشد.



زنده یاد برات علی تاج درسال ختم تحصیلات درترکیه 1940 میلادی

با بازگشت به وطن در سال ۱۳۲۰ خورشيدی برابر با ۱۹۴۱م به حيث استاد مضمون ماليه و بودجه مقرر گشت. اين فرصت نيکويی بود برای تاچ تا از يک سو درس سياست را به شاگردانش دهد و از جانب ديگر وضع اسف انگيز بودجه ء دولت را انتقاد کند. شاگردانش را به وضع نا به سامان اقتصادی کشور آشنا سازد، عدم توازن مصارف بودجوی را شجاعانه آشکار و چون آموزگار مجرب و آگاهی فرياد برآورد: تا چنين دولتی وجود داشته باشد جوانان وطندوست نمی توانند آنگونه که شايسته و بايسته است، زندگی و خواستهای انسانی خويش را تحقق بخشند. پس بايد راهی را جستجو کرد که بتوان از اين بدبختی که گريبانگير مردم و جوانان است رهايی يابند.
تاچ در روزگار آموزگاريش گفته بود که بايد راهی را جستجو کرد و روشی را پيدا نمود، و در دوران مبارزات عملی خويش، خود بدين راه راهی گشت، راه مبارزه از طريق حزب، از طريق جريده و از طريق شورا. با ختم جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵) و تغيير آرايش در جغرافيا و سياست جهانی، افغانستان نيز نمی توانست بدور از تاثيرات آن قرار گيرد. هماهنگ ساختن فضای سياسی کشور بستگی به آوردن تغييرات و تجديدآرايش فضای سياسی کشور داشت.
دولت مجبور شد به شکل ديگری به ميدان ظاهر شود. سردار محمد هاشم خان دکتاتور، کرسی سالاری را به سردار شاه محمود خان تخليه کرد.
حکومت شاه محمود خان شرايط جديد اجتماعی کشور و اوضاع جديد بين المللی را پس از جنگ دوم جهانی درک نموده و می دانست که ظهور جنبش های جديد سياسی و تشکل احزاب امری است ناگزير. بناءً تصميم گرفت تا در اين زمينه ابتکار عمل را در دست بگيرد و قبل از تشکيل احزاب مستقل، رهبری تمام فعاليت های سياسی را تا حد امکان توسط نمايندگان مخفی خويش تحت نظارت بگيرد.
تشکيل حزب "کلوب ملی" که بعداً بنام "دموکرات ملی" مسمی گرديد يکی از تلاشهای حکومت در زمينه بود.
و اما روشنفکران آگاه، سرسپرده و وفادار به آرمان خدمت به ميهن و مردم، چون برات علی تاچ و همسنگران بی خيال از زندان های وحشت زا، شرايط ناهنجار سياسی و اجتماعی را اماج انتقاد های شدید خويش قرار می دادند و از کوچکترين امکانات استفاده می بردند.
يکی از اقدامات متهورانهء تاچ تشکيل "شرکت هزاره جات" به منظور تقويه اقتصاد مردم رنج ديدهء هزاره بود که اقدامی بود منحصر به فرد. تيمور تاچ پسر بزرگ زنده ياد برات علی تاچ در خاطرات خود می نگارد: "...گاهی از دوستان و آشنايان پدرم بعضی روز ها و شب ها در خانهء ما جمع می شدند. اينکه با پدر در چه مورد گپ ها و سخن ها داشتند، نظر به کمی سن (پنج و يا شش سالگی) تحليل درستی ندارم (اکثر اين خاطره ها از جانب مادر خدا بيامرزم بازگويی می شد). اما بخاطر دارم از دوستانی مانند فرقه مشر فتح جان، آقای سيد اسمعيل بلخی، شخصی ريشو و عينکی به نظرمن بنام حسن شيخعلی، نادر علی خان جاغوری سناتور، محمد شريف خان پيلوت، عبدالحسين خان جاغوری و چند تن ديگر که اکثراً هزاره بودند که متاسفانه اسم بعضی ها به يادم نيست. فکر می کنم اين ديد و بازديد ها در مورد تاسيس يک مرکز تجارتی بود که مواد ارتزاقی، صنايع دستی و پيداوار مناطق هزاره نشين مانند روغن حيوانی، پوست، برک، پشم وغيره را به مرکز کابل و از طريق اين شرکت به بازار عرضه نموده و ضروريات اهالی آن ولا از مرکز تهيه و به هزاره جات انتقال دهد. که بعداً اين شرکت به رياست پدرم تاسيس و بنام "شرکت سهامی هزاره جات" مسمی شد".
به گفتهء پروفيسور شاه علی اکبر شهرستانی مرحوم تاچ که خود در رشته اقتصاد، ماليه و بودجه تخصص داشت و مضامين ماليه و بودجه را در فاکولته حقوق دانشگاه کابل تدريس می کرد راه های علمی رشد اقتصاد را می دانست. مرحوم برات علی خان آرزو داشت که برای تقويه اقتصاد مردم هزاره کاری بکند تا صنايع و مولدات آنان بصورت عصری معرفی شود و جايگاه خوب خودرا بيابد. وی تلاش داشت تا در خارج نيز برای آن امتعه بازار يابد. و در سال اول تاسيس، مفاد شرکت از دو چند سرمايه اش بيشتر بود و اين سبب تشويق و اميدواری مزيد مردم و شرکا گرديد.
دستگاه حاکمه آن زمان اورا مخالف منويات خود تشخيص داد و رشد شرکت هزاره جات را به زيان خود احساس کرد و با دريغ در اثر دسيسه و کار شکنی مقامات دولتی ورشکست گرديد.
برات علی تاچ با ساير همفکران، با استفاده از جو مساعد سياسی شروع به هسته گذاری سازمان سياسی واحد بر مبنای انديشه و هدف مشترک کرد. وی يکجا با مير غلام محمد غبار، سرور جويا، مير محمد صديق فرهنگ، فتح محمد ميرزاد مشهور به فرقه مشر، نورالحق هيلمندی و عبدالحی عزيز شالوده حزب وطن را در ۱۶ جدی ۱۳۲۹ گذاشتند. از آنجاييکه هنوز قانون احزاب وجود نداشت، بناءً سازمان خودرا بنام جمعيت وطن مسمی نمودند.
يکی از همسنگران جوان تاچ، آصف آهنگ در برابر سوالی، که جمعيت وطن در آن زمان چه نوع گرايش سياسی داشت؟ می گويد: "هرگاه مقصد شما از گرايش عقيده وی بوده باشد، طبعاً وجود داشت ولی نظر به شرايط، که وجود نداشت مبارزه کاملاً در چوکات مشروطه شاهی بود و کدام اختلافی وجود نداشت."
کمی بعدتر جمعيت نشريهء خودرا بنام وطن به چاپ رسانيد. تاچ همزمان با کار تدريس و انجام امور تجارتی- اقتصادی در شرکت هزاره جات با انتشار مقالات سياسی، علمی و انتقادی، بويژه در مسايل اقتصادی از طريق جريده وطن به تنوير جامعه و بخصوص روشنفکران وطن می پرداخت.
اساسی ترين وظايف جمعيت وطن که بنام مرامنامهء حزب ياد می شد عبارت بود از: حفظ تماميت ارضی و استقلال افغانستان، تعميم اصول دموکراسی در تمام شئون اجتماعی کشور، تقويه وحدت ملی، صرف مساعی در انکشاف معارف همگانی، حفظ الصحهء عمومی، رشد اقتصاد افغانستان، تامين عدالت اجتماعی و دفاع از حقوق و منافع عامه، مبارزه بر ضد مفاسد اجتماعی و خرافات و فساد اداری، احترام و پابندی به صلح و سلم عمومی جهان.
در بخشی از سند شورای مرکزی جمعيت وطن اصول مبارزاتی و اهداف حزب چنين جمع بندی شده است:
"حزب در مورد امور داخلی معتقد است که جنبشهای دموکراتيک و نوين افغانستان اساساً برخواستهای تمام مردم کشور استوار است نه اينکه متکی بر خواست های يک دسته منورين باشد: منورين فقط ترجمان تمنيات عدالت خواهی کليهء مردم افغانستان اند که در زير بار استبداد خسته شده و امروز عدالت اجتماعی و مساوات عمومی را تقاضا می کنند، لهذا حزب وطن شرکت در اين جهاد و مبارزهء ملی را نخستين وظيفه خويش ميداند و آنرا دوام خواهد داد. حزب وطن وحدت ملی و تماميت خاک افغانستان را مربوط به رژيم دموکراتيک ميداند تا زبان و فرهنگ را از فشار برهاند و تبعيض و استبداد و خرافات را از بين بردارد، و مليتهای افغانستان متساوياً و بدون تبعيض دارای مساوات و آزادی های دموکراتيک و حق انکشاف زبان و فرهنگ خويش گرديده، خورد و بزرگ و اقل و اکثر حقوق مساوی داشته باشند، ورنه افغانستان واحد و تاريخی زير خطر تجزيه قرار خواهد گرفت." ( افغانستان در مسير تاريخ، جلد دوم، ص۲۴۸ )
شادروان تاچ نخستين مبارزهء جمعی اش را چون ساير ياران همسنگرش از مبارزات انتخاباتی بلديه آغاز کرد. وی از ناحيه ششم شهر کابل خودرا کانديد نمود. گذشته درخشان ، تقوای سياسی، دانش و توانمندی اش باعث شد تا در اين انتخابات برنده شود و به عضويت مجلس بلديه مقرر گردد و به تعقيب به عضويت انجمن بلديه راه يابد.
يکسال بعد جمعيت وطن در انتخابات شورا ملی دوره هفتم که برای نخستين بار در تاريخ پارلمان افغانستان بصورت آزاد برگزار می گرديد همراه با ساير سازمانهای سياسی چون وېښ زلميان و ندای خلق اشتراک ورزيده بود و چهار نفر نماينده (میر غلام محمد غبار، سيد محمد دهقان، سخی امين دوشی و محمد طاهر غزنوی) از جمعيت وطن به شورای ملی راه يافته بودند.
تاچ در جمله ده تن اعضای هيئات عامل مرکزی جمعيت وطن ( مير غلام محمد غبار، مير محمد صديق فرهنگ، برات علی تاچ، عبدالحی عزيز، محمد اکبر پامير علی احمد نعيمی، حاجی عبدالخالق، عبدالحيم عاطفی، مير علی احمد شامل و علی محمد خروش) يکی از مهره های فعال بشمار می رفت. مطابق ماده( ۱۸)اساسنامه ء جمعيت: "هيئات عامل از بين خود يک نفر رئيس و يک نفر منشی و يک نفر صندوقدار تعيين می کند و می تواند از بين خود و يا ديگر اعضای حزب، موظفين امور تبليغات و نشر جرايد و کارکنان امور اجرائيه و ادارهء حزب را مقرر کند، و بودجه حزب را ترتيب و پس از تصويب شورای مرکزی در معرض اجرا بگذارد." هيئات عامل مير غلام محمد غبار را بحيث رئيس و منشی عمومی حزب و برات علی تاچ را به صفت صندوقدار انتخاب کرد. وی با امانتداری تمام اين اعتماد بزرگ حزب را به پيش می برد.
در مبارزات انتخاباتی دورهء هشتم شورا صدراعظم شاه محمود خان که در چنگال رقابت های درون حاکميت ميان اودُر زاده ها سخت زير فشار قرار داشت در گزينش وکلا دخالت مستقيم و مداخلهء آشکار کرد. در ثور ۱۳۳۱در مظاهرهء اعتراض آميز کانديد های شهر کابل و هوا خواهان آنها (مير غلام محمد غبار از جمعيت وطن و دکتور عبدالرحمن محمودی از جمعيت ندای خلق) هزاران تن از شهريان کابل اشتراک ورزيد که پس از همين مظاهره تاچ و همسنگرانش به زندان افتادند.
بعد از آنکه حکومت حزبی های مذکور را بزندان فرستاد، اعلاميهء رسمی ذيل را در راديو کابل و جرايد دولتی ( اصلاح و انيس مورخ ۱۳۳۱ شمسی) منتشر ساخت.
"ولايت کابل: وزارت داخله اعلاميه ذيل را صادر نموده است:
"از چندی به اينطرف عده ای از عناصر ماجراجو برای اخلال امنيت و به نفع دشمنان مملکت توطيه ها و فعاليت ها تخريبی به عمل می آوردند و چون پوليس از مدتی مراقب اوضاع بود بالاخره به غرض حفظ امنيت و مصالح کشور، ايندسته هنگامه طلب را گرفتار و توقيف نمود، اسما آنها بقرار آتی است:
"مير غلام محمد غبار، عبدالرحمن محمودی، عبدالحی عزيز، میر محمد صديق فرهنگ، برات علی تاچ، غلام سرور جويا، عبدالقيوم رسول، علی محمد خروش، فتح محمد، سلطان احمد پسر مرحوم والی علی احمد خان، نصرالله يوسفی، غلام فاروق اعتمادی، امان الله محمودی، ابوبکر، عبدالحليم عاطفی، علی احمد نعيمی، محمد رحيم محمودی." ( در جمله، محبوسين اين اعلاميه چهار نفر مربوط حزب خلق بود: دکتور عبدالرحمن محمودی، دکتور نصرالله يوسفی، امان الله محمودی و محمد رحيم محمودی، و باقی همه اعضای حزب وطن بودند.)
تاچ دهسال را در زندان سپری نمود. چهار سال نخست را در توقيف ولايت کابل گذراند که تا حدودی شرايط زندان قابل تحمل بود. اما شش سال بعدی که تنها تاچ، جويا، فتح محمد فرقه مشر و محمودی از جمع کتله بزرگ اولی در زندان باقيماندند از توقيف ولايت کابل به زندان انفرادی دهمزنگ انتقال نمودند. خانواده تاچ تا مدتها از اين انتقال اطلاع نداشت.
شرايط دشوار زندان مجرد، بی سرنوشتی و دوری از خانواده هيچ کدام روحيه قوی تاچ را متزلزل نساخت. وی در زندان هم بيکار ننشست و نقش تاريخی خويش را در همان زندان نيز انجام می داد. او با اخلاق حميده و برخورد مهربانانه ای که داشت توجه سربازان محافظش را نيز بخود جلب کرده بود. آنها بدور از چشم آمران پنسل های کوچک را به اختيار وی قرار می دادند. تاچ با استفاده از پنسل های دوستان سربازش و توته کاغذ های درون قطی های سگرت همزندانی هايش می نوشت. نتيجهء آن اثر با ارزش "بودجه" بود که بعد ها بصورت پاورقی در مجله "پته"، ارگان نشراتی وزارت ماليه افغانستان تحت نام "ب.ت" به چاپ می رسيد. به گفتهء پوهاند شهرستانی، که در آن زمان مديريت مسوول همان مجله را به عهده داشت، تاچ وقتی که در زندان بود مقالاتی در بارهء ماليه و بودجه نوشته بود بر روی کاغذ های پوش سگرت و آنها را برايم فرستاده و من آنها را بنام مستعار و مخفف (ب-ت) نشر می کردم و اين سلسله تا سال ۱۳۴۳ ادامه داشت.
برات علی تاچ همانطوريکه در سياست شخص استوار و با استقامت بود، در زندگی خانوادگی نيز شوهر مهربان و پدر دلسوز بود. وی در زندان نيز لحظه ای از فکر خانواده اش، خانم مهربان و وفادارش، شادروان بانو شمسی تاچ که خدايش بيامرزد و سه پسرش نمی توانست بدور ماند. وی بهر وسيله ممکنه تلاش می کرد از وضع زندگی خانواده، چگونگی درس و تحصيل فرزندان خويش آگاه باشد.
تيمور تاچ فرزند ارشد وی در بخشی از خاطرات خود می نگارد: "... روز های جمعه که به ديدن پدرم می رفتيم شب قبل از آن مادرم روی تکه پارچه سفيد با پنسل چيز هايی می نوشت، شايد از حال و احوال خانه، صحت و گذارشات روزمره و يا شايد هم از وقايع و اخبار و مسايل ديگر اطلاع می داد و آن تکه پارچه را در زير پيرهنی ام می دوخت. پدرم بعد از مطالعه آن را می شست و دوباره خودش چيز هايی در آن نوشته و به همان صورت در زيرپيرهنی ام می دوخت. البته اين طرز خط و خط نويسی تا زمانی که در توقيف ولايت کابل بود ادامه داشت، اما زمانيکه به زندان دهمزنگ انتقال کرد ديگر نه از ديد و بازديد پای واز ها خبری بود و نه خط و خط نويسی و حال و احوال."
بعد ها که فرزندان جوان شدند، مادر می گفت، پدرتان در نامه های مخفی از زندان هميشه در مورد تعليم و تربيه شما اظهار نگرانی می کرد و به من توصيه می کرد تا در زمينه توجه خاص داشته باشم.
آزادی تاچ نيز بنابر مصلحت های دربار صورت گرفت. سردار محمد داود پلان داشت تا با ژست های دموکراتيک و کناره گيری از چوکی صدارت، در انتخابات بعدی پارلمانی که بر مبنای قانون اساسی جديد –که تا هنوز نافذ نشده بود- به راه انداخته می شد اشتراک ورزيده و به حيث کانديد مستقل بر چوکی صدارت تکيه زند و اين بار در رقابت آزاد درون خانوادهء سلطنتی باز هم پيروزی را از آن خود سازد.
تاچ بعد از ده سال زندان بدون محکمه رها شد، اما سخت ناتوان. دوست همسنگرش دکتور عبدالرحمن محمودی که در زندان به بيماری توبرکلوز مصاب شده بود بعد از آزادی فقط دوماه زنده بود.
زمانی که دستگاه حاکمه بنابر مصلحت های ياد شده از تاچ تقاضای همکاری کرد، وی پاسخ داد، تا زمانی که سرنوشت دهسال زندان من از طرف محکمهء ذيصلاح روشن نشود و در صورت حصول برائت برای خودم و خانواده ام جبران خسارت پرداخته نشود، به هيچوجه حاضر به همکاری نيستم.
اما تاچ بعد از رهايی از زندان نيز از فکر مبارزه در جهت تحقق دموکراسی، تامين عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور و آرمانهای مشروطيت سوم دوری گزيده نميتوانست. هرچند حزب وطن ديگر وجود نداشت اما ديدار های پراگنده با بعضی از اعضای شورای مرکزی سابق حزب وطن و نسل جوان کشور معتقد به آرمان های مشروطه خواهان احزاب و يا جمعيت های وطن، ويش زلميان و ندای خلق صورت می گرفت. از جمله می توان از شخصيت هايی چون فرقه مشر فتح محمد، مير محمد صديق فرهنگ، عبدالحی عزيز، آصف آهنگ، علی محمد خروش، نعيم شايان، مدير محسن، عبدالحکيم عزيزی فرزند عبدالرشيد خان تاجر و تعداد ديگر يادآوری کرد.
مرگ تاچ همچون زندگی اش يک حماسه بود. وی را در سفر کاری به مناطق مرکزی هزاره جات ناجوانمردانه مسموم کردند و خواستند تا با مرگ او تاريخ و حقايق را در برابر ديدگان مردم مسخ و تحريف نمايند.
چه خوب گفته است فرهنگی فرهيخته کشور، دکتور اکرم عثمان: "آنهايی که در تاريخ معاصر افغانستان در پی مسخ صورت تاريخ ، با استفاده از انواع ترفند و حيله بوده اند، کوشيده اند مردم را اغفال نمايند و چهرهء دروغينی از واقعيت را به نمايش بگذارند. از اين جاست که سراغ گيری صورت و سيرت زمانه های از دست رفته کاری بس دشوار، حساس و ظريفيست. وقتی که اوراق ليالی و ايام را ورق می زنيم می بينيم که چه سيه کاران نقاب پوشی بر بلندای نيکنامی و جلال مکان کرده اند و چه نيکنامان معصوم و مظلومی که در عين طهارت و پاکی، سياهکار معرفی شده اند.
دژخيمان رژيم چنين آرزو داشتند و فرهنگ ستيزان چنين می خواهند!
يکی از اين مظلومان زنده ياد برات علی تاچ بود که نخست وی را از ادامهء فراگيری بيشتر علم و کسب تجربهء کاری در کشور ترکيه برحذر داشتند و از اثر فشار سفارت افغانی به کشور عودتش دادند. در برابر تشبث اقتصادی- تجارتی اش در مقطع فعاليت های شرکت هزاره جات توطيه و آنرا ورشکست ساختند. فعاليت های سياسی اش را با به زندان انداختن او و همسنگرانش موقتاً متوقف گردانيدند؛ تا بالاخره به اين همه ظلم و تعدی بسنده نکرده و بعد از رهايی از زندان به حياتش خاتمه بخشيدند.
اما غافل از اينکه فرهنگيان و تاريخ نويسان واقعی، واقعيت ها را جستجو و دريافت نموده و حقيقت را به کرسی عدالت می نشانند.
شادروان برات علی تاچ شايستهء چنين مقام والا در تاريخ معاصر افغانستان عزيز است. وی بمثابه يکی از بنياد گذاران جنبش مشروطيت سوم با زندگی پر حماسه اش برای هميش ثبت تاريخ شده است.
- روانش شاد، يادش زنده و خاطره اش گرامی باد !

ه. ت- لندن،۲۰ فبروری۲۰۰۶

ادامه---->


بازگشت به صفحه نخست