برات علی "تاچ"، در چهرهء یک شخصیت سیاسی و مشروطه خواه مبارز

پوهاند سید سعدالدین هاشمی
برات علی "تاچ" مانند هر مبارز دیگر، مولود محیط های مادی، معنوی و روانی، دورانش بود که در آن نشو نما یافته، تربیت و تجربه دیده و نظریات، عقاید، طرز بینش و شخصیت چند بُعدی اش شکل گرفته است.
به یقین، در شکل گیری فکری اش، اندیشه و عملکرد مبارزات سازمان یافته و آگاهانهء "مشروطه خواهان" و "جوانان افغان" و آزادی خواهان دیگر، یا از طریق مطالعهء نوشته ها و آثار، یا انتقال اطلاعات توسط دیگران که شاهدان رویداد های تاریخی بودند و یا تماس با بعضی از اصلاح طلبان که بازیگران صحنه های تاریخ آنزمان بودند، اندیشه زا و سرمشق نیکویی برای مبارزه اش به حساب رفته و نقش پایداری در اندیشه و افکار او گذاشته است.
از آنجا که نگاهی به گذشتهء تاریخی مشروطیت و مشروطه خواهی ما را در شناخت و درک بهتر بینش "تاچ" یکی از آزادیخواهان و دموکرات مشروطه خواه، یاری خواهد رسانید، بناءً بر می گردیم به عقب در مورد تبارز مشروطه خواهی در افغانستان.
مشروطیت در کشور ما، ریشه بیرونی داشته و بحیث یک پدیده و خواست بورژوازی در شرایط تاریخی موجود آن وقت مغرب زمین، بعد از پیروزی مطلقیت پدیدار گردید و بمرور راه خودرا در شرق باز کرد. ولی در شرق، در عین زمان با دو دشمن مواجه گردید: استبداد داخلی و استعمار خارجی. البته اندیشهء نوگرایی و دستیابی به تمدن غرب، در این مبارزات و جنبش از سراسر جهان شرق نیز نهفته بود.
شروع این دورهء جدید در افغانستان که مصادف با آغاز زمامداری امیر حبیب الله بود، شرایط مختلفه تاریخی، بخصوص "پروسه بیداری آسیا" که در آن شعار "آسیا برای آسیاییان" مطرح گردید، همگام و همنوا با شرایط داخلی افغانستان، زمینهء یک خیزش فرهنگی، فکری، سیاسی و اجتماعی را فراهم ساخت. این رخداد بزرگ و تکاندهندهء تاریخ معاصر یعنی "جنبش مشروطه خواهی" که اندیشه نوگرایی، استقلال طلبی، ضدیت با استبداد و نیروهای مخالف اندیشهء دموکراسی و نیز مفکورهء همبستگی ملی را در خود پرورانیده بود، بحیث یک حرکت آگاهانه و سازماندهی شدهء سیاسی و اجتماعی به پیشگامی گروهی از روشنفکران و آزادیخواهان از ملیت ها و اقشار مختلفه که، بیشتر پایگاه شهری داشتند، تا حد توان، متناسب به سطح درک شان از مشروطه خواهی و دموکراسی براه انداخته شد.
به یقین، نهضت فرهنگی حوزه مکتب حبیبیه، این مرکز عمده فعالیت های دموکراتیک با دو مرکز دیگر روشنفکران خارج از حوزه، همراه با مطالعه جراید خارجی یکی از عوامل و شرایط عمده و نشانگر قبلی و مقدماتی این حرکت محسوب شده و با نشر جریدهء "سراج الاخبار افغانستان" در ۱۹۰۶م، هسته مشروطیت نخستین گذاشته شد.
ولی زمانیکه عملکرد برنامهء انکشاف اصلاحاتی روشنفکران مشروطه خواه با شیوه ها و تاکتیک های "فراماسونی" آن افشا شد، امیر حبیب الله آنرا ضربه شدیدی به قدرت استبدادی اش تلقی کرده، این حرکت را سرکوب کرد (۱۹۰۹) و مبارزان آنرا یا بدار آویخت، یا به توپ بست و یا در زندانهای استبداد پوسیده شدند.
استبداد در برابر اصطلاحات سیاسی چون: مشروطه، قانون اساسی، پارلمان، آزادی، عدالت و امثال آن، حساسیت خاص پیدا کرد و چنین برداشت شد که معارف مشروطه می زاید، بدین لحاظ بود که معارف نوین تعمیم نیافت. با سرکوبی این جنبش، مبارزه قطع نشد. وارثان و تکامل دهندگان آنان افکار و اهداف شان را دنبال کردند.
در مشروطیت دوم، "جوانان مرحلهء اول" بدور سراج الاخبار افغانیه، این پرمایه ترین اخبار در منطقه، مبلغ و سازمانده جمعی در مبارزه بخاطر تحقق سیاست این جنبش جمع شدند.
محمود طرزی که از اندیشه های سید جمال الدین افغانی، تجدد خواهان ترکی و جنبش های ناسیونالیستی آن عصر متاثر شده بود، به کمک یاران مبارزش، اندیشه و دیدگاه هایشان را در رابطه با ناسیونالیسم آمیخته با پان اسلامیزم و مبارزه با استعمار و اصلاح امور اجتماعی در مقالات شان را به نشر رسانید، بخصوص زمزمه های حب وطن، اتحاد نیرو های ملی در مبارزه علیه ستم و استبداد و استعمار و حصول استقلال کامل سیاسی افغانستان در نوشته های شان در مقام اولین قرار داشت. آنها از شرایط داخلی و خارجی چون، جنگ جهانی اول، آمدن هیئات های ترکیه و جرمنی، تاسیس و فعالیت های حکومت موقت هند در کابل، انقلاب اکتوبر، مفکورهء خود ارادیت کشور ها در متن اعلامیهء چهارده گانه ویلسن، که اندیشه زا بود، استفاده کردند و پروسه آزادی خواهی و استقلال طلبی افغانها و ضعف نسبی حکومت امیر حبیب الله یک قدم به پیش بحرکت افتاد. ولی کم بها دادن به اراده و خواست مردم بدون شک یکی از عوامل مهم قتل وی گردید.
دکتور عبدالغنی، آمر عمومی مشروطه خواهان اول، از زبان قاتل می نویسد: "...بعضی مردم این عمل را یک جنایت می دانند که بر شاه خوابیده فیر کنی، ولی من می گویم... اورا بگذار که از این جهان برود و با مرگ خود چیزی انجام دهد که در زندگی خود به انجام آن موفق نشد و آن خوشی میلیون ها انسان است..." (۱)
با قتل امیر حبیب الله، شهزاده امان الله که یک جوان روشنفکر و ترقیخواه بوده و عضویت مشروطه خواهان و حزب جنگ را نیز داشت، به رقبای سیاسی اش غلبه کرده به پادشاهی برگزیده شد و در راس جنبش قرار گرفت (فبروری ۱۹۱۹).
با حصول استقلال کامل سیاسی که در نتیجه قیام مسلحانهء ملی صورت گرفته بود، دروازه های کشور بر روی افکار، اندیشه و فرهنگ جدید باز شد و مرحلهء دوم "جوانان افغان"، این ایجادگران ارزش های جدید و این درخشان ترین سیمای نوگرایی از تاریخ معاصر افغانستان از همین جا آغاز گردید. آنان اخبار پیکارگر "امان افغان" را با اهداف و دید وسیعتر از جراید دهه اول و دوم ، در محور موضوعات پاسداری از استقلال، طرد استعمار بریتانوی از سرزمین قبایل و مردم نیم قاره، سرزمین های اسلامی و معرفی اصلاحات نوین، تیپ بورژوامآبانه به نشر رسانیدند.
شاه امان الله که عصر خودش را عصر قانون و شورا نام نهاده بود، در این راستا گام های اساسی برداشت. نخستین قانون اساسی مدرن افغانستان، بحیث یک نهاد سیاسی و حقوقی با ماهیت نسبتاً دموکراتیک یکی از دستاورد های ارزشمند تفکر مدرن و تفکر سنتی این دوره بود. تصویب نهاد سیاسی انتخابی "مجلس شورای ملی" انتخابی و حزب سیاسی ملی تحت عنوان "حزب استقلال و تجدد" در ۱۹۲۸م، از دستاورد های دیگر این دوره محسوب می شود.
اما هنوز چند سالی از ریفورم های اساسی نگذشته بود که سیاست خارجی با نفوذ نهانی که داشت ، در تحریک مردم افغانستان در ضدیت با اصلاحات آغاز گردید. بخصوص نیرو های ارتجاعی و قشر عقب گرایی که با اصلاحات جدید یک سلسله امتیازات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شان را از دست دادند، با این ریفورم ها برخورد خصمانه کردند. همچنان با نفوذی که داشتند یک نوع درد دینی را در مردم تولید کردند و در عین زمان فئودالان، ملاکان، خوانین و سران ناراضی قبایل، در یک کارزار روانی، در ضدیت با اصلاحات همدست شدند. آنها هستهء واحد اپوزیسیون ضد رژیم را تشکیل داده و بخشی از جامعه، بخصوص موثرترین بخش مولدین کشور، یعنی دهقان و مالدار را که در سطح نازل شعور طبقاتی قرار داشتند و دشواری های اقتصادی، امید های شان را به یأس تهدید می کرد، به حرکت های پروپاگندی و تبلیغاتی زهرآگین، فضای سیاسی کهنه و بدبینی ضد اصلاحات را تحریک کردند. البته مشکل هضم چنین اصلاحات، و آن هم با شتاب، در جامعهء سنتی – رشوت خوری، فساد اداری، برخورد ناسالم، عفو و مسامحه با مخالفان و در کنار آن اصلاحات حاشیه ئی و غیرمفید، در تشدید این ضدیت ممد واقع شد.
مهمتر آن که، به رویت اسناد موجود، دسایس امپریالیسم انگلیس در افغانستان ریشه های عمیق تاریخی داشته و از آن جا که شاه امان اله با افکار آزادی خواهی اش در مجاورت هند بریتانوی، شخص مطلوب شان نبود، با استفاده از شرایط داخلی و با استفاده از نام دین، از طریق پروپاگند های منفی و مخرب شان در روستا ها و شهر ها، از طریق شبکه های جاسوسی با همدستی گماشتگان شان وارد عمل شدند. این شبکه در تطبیق برنامه های چند مرحله ای خود از شیوه های تبلیغ، تسلیح و تمویل اقوام و قبایل استفاده کرده، شورش ها و فتنه های بزرگی را در گوشه و کنار افغانستان به راه انداختند.
در رأس این شبکهء معروف که در بحران آفرینی و فتنه انگیزی تخصص داشت، جاسوس مشهور انگلیس، کلنل تی. اي. لارنس قرار داشت که در حلقات رسمی تاریخ معاصر به نام "شاه بی تاج عربستان" معروف بوده و مامورین افغانی اورا " معمار جاسوسی جهان The Arch Spy of The World" یاد کرده اند.
لارنس که شخص دانشمند بود، در لباس روحانی مسلمان، تحت نام های پیره، شاه، شیخ و روحانی وملا در امرتسر پنجاب، پشاور و میرانشاه مصروف بوده فعالیت هایی علیه شاه امان اله را به راه انداخت. سخن به جایی رسید که اخبار های سندی اکسپرس، زمیندار لاهور، پیونیر Pioneer ، شفق، جریده تایمزTimes و نشریات معتبر جهان این موضوع را افشا کردند.
در اسناد محرم آمده است: "... جای شک نیست که کلنل لارنس در مناطق سرحدی به تحریکات پرداخته است و این واقعیت زمانی ثابت شد که بعد از عزیمتش از پشاور به انگلند، احزاب مختلفه انگلستان که مخالف حکومت بودند یک مظاهره را علیه کلنل مذکور در مقابل پارلمان به راه انداختند و عکس اورا آتش زده و شعار داده می شد که تمام اعمال و حرکات او، ضد موازین و معیار های اخلاق بشری است..." (۲)
کوتاه سخن در نتیجهء تقابل و پارادوکس افکار سنتی و تجدد و همدستی ارتجاع و استعمار در خصومت با اصلاحات، مانند موریانه ها دولت را از درون پوسیده و به شکوفانی دوره تاریخ معاصر افغانستان پایان دادند و کشور یک بار دیگر سالیان درازی از مسیر تکامل باز ماند.
با واژگون شدن دولت "جوانان افغانستان" ارتجاع و بحران بر کشور مسلط ساخته شد و بازیگران صحنه برای تحقق و حصول منافع شان راه را برای پیروزی و روی صحنه آوردن بازیگر اصلی، یعنی سپه سالار محمد نادر خان هموار ساختند. او که با پیروزی و غلبه شهزاده امان الله بر رقبای دیگر، در سالهای اول سلطنت او، منتظر اوضاع بود، با دولت جدید همکاری کرد، مگر دیری نگذشته بود که با برنامه های جاه طلبانه اش تغییر سیاست و موضع کرده، به همدستی همفکران و گروپ محافظه کارش که به دوستی بریتانیا تمایل داشتند و از راه پیشرفت شیوه هند بریتانوی جانبداری می کردند، از سیاست داخلی و خارجی حکومت "جوانان افغان" انتقاد کرده، فضا را مکدر ساخته و شکافی در دولت به وجود آمد. از جمله رهبران محافظه کار ، عبالقدوس اعتمادالدوله، مشروطه خواهان را واجب القتل دانست و نادر خان، با شیوهء تفکر تضعیف کننده، نخستین عکس العملش را در اثنای مذاکرات با انگلیس در کابل، در صحبت هایش با هنری دابس، نشان داد. در این صحبت، خودرا اهل قلم و شمشیر دانسته و محمود طرزی و محمد ولی خان را که در سیاست خارجی، حفظ توازن لازم را بین دو دولت همسایه نیرومند حفظ می کردند، و گفت که طرزی بر اسب غلط سوار است. سخن به جایی رسید که به کار شکنی و سبوتاژ دست زده و هسته های مخالفت را در خارج "از پاریس و لندن تا پشاور" تشکیل دادند و همواره از نقش حمایتی انگلیس برخوردار بودند.
طبق یک سند محرم اندیا آفس لندن، نادر خان قبل از سفرش به اروپا با سر همفری، شخصی که از دوستان نزدیکش بود، صحبتی داشت (۴ اپریل ۱۹۲۴)، که فشرده آن چنین است: "... نادر خان صحبت را با توصیف موسسات ، شیوه ها، کرکتر و ثبات بریتانیا آغاز کرد، چیزی که همیشه آن را از زبان وی شنیده بودم و به شنیدن آن عادت کرده بودم... بدون شک یک لحظه هم دوستی و وفاداری خود و فامیل خودرا نسبت به کشور بریتانیا از نظر دور انداخته نمی توانم... بعداً به یک لست طویل اشتباهات امیر امان الله اشاره کرد... از شخصیت های که زیاد مورد تنفر او قرار داشتند، محمود طرزی و جمال پاشا بود... او ستایش های متملقانه کرد..."
در سند دیگری آمده است: "... او حتی به این عقیده بود که ممکن نیست که روزی برسد که عساکر افغانی در کنار عساکر انگلیسی در هند قرار نگیرد..." (۴)
دروغ و پنهان کاری در برابر مردم و ملت، یکی از خصایص عمده این رژیم غیر مردمی بود. به گونه مثال زمانی که کمک های پولی و سلاح پنهانی به این رژیم مطرح شد، تشویش دولت بریتانیا آن بود که دیگران از آن آگاه نشوند. حینی که روزنامه ها، چون دیلی تیلگراف تحت عنوان " کمک بریتانیا برای افغانستان، دیلی هرالد تحت عنوان "۱۷۰۰۰۰ پوند قرضه برای نادر شاه"... وغیره موضوع را آشکار کردند، نادر شاه گفت: "... نشر مواد کمکی در مطبوعات، در پروپاگند علیه وی توسط شوروی و پارتی امان الله و مطبوعات لاهور بسیار تحریک کننده خواهد بود..." (۵)
همچنان در سند دیګر بیان شده: "... امروز ۷ مارچ، صدراعظم با من صحبت داشت، از افشا و نشر مواد کمکی شکایت کرد. او حاضر نشد که ضرورت نشر آن را بپذیرد و گفت که این مساله بزرگترین نگرانی و تشویش برای حکومت افغانستان بار خواهد آورد..."(۶)
قراری که بعداً هم معلوم شد، استعفای عبدالهادی داوی از سفارت برلین به همین علت پنهانکاری های خانواده بود، و فقط هنگامی آن را ظاهر ساخت که موضوع در نشرات خارج افشا گردید.
با این پیش زمینه ها بود که نادر خان به کمک پول و سلاح و پشتیبانی سیاسی خارجی ها وارد عمل شد. او بعد از پیروزی که دور از انتظار نبود، حبیب اله کلکانی را با قید سوگند و تعهد در حاشیه قرآن به تسلیم وادار ساخت و اعدامش نمود.
با رویکار آمدن نادر شاه، شخصی که در تجربهء درباری، نظامی، دیپلوماتیکی و آشنایی با بازی های قدرت در دربار حبیب اله و امان اله و آگاهی از اوضاع جهان، برتری داشت و هم تجربه دموکراسی شرقی و غربی (نیم قاره و فرانسه)را حاصل کرده بود و خیلی هم حساب شده عمل می کرد ، شیوهء کارش به نحو دیگری آغاز شد. با شروع این دوره، درخت تنومند پر شاخ و برگ آل یحیی که در آن، هر آدم کوچک ادعای بزرگی می کرد و معتقد به Sperm مقدس بودند، با همدستان شان، مانند مور و ملخ بر دستگاه دولتی و مقامات کلیدی دست یافتند. این ها با تطبیق معیار های سیاست دوگانه و فشار های سیاسی و اقتصادی و بی عدالتی های اجتماعی خاطرات تلخی در بین مردم و اقوام گذاشتند و فضای سیاسی کشور را متشنج تر ساختند.
گرچه محمد نادر شاه حین ورود به کابل، مرامنامه تحریری رسمی خویش را در ده ماده نشر کرد و در انظار مردم، حمایت از مشروطیت را جلوه داد و بعداً شورا را تشکیل نمود و با استفاده از قانون اساسی مادر (۱۹۲۳) قانونی به نام "اصول اساسی دولت علیه افغانستان" در اکتوبر ۱۹۳۱ ساخت، ولی در عمل شورای انتخابی، و در واقع انتصابی، و حقوق و آزادی های اساسی به روی صفحهء کاغذ باقی ماند، چنانچه دکتور اکرم عثمان می نویسد: "... قانون اساسی دوران نادر شاه به شدت تحت شعاع خود کامگی او قرار گرفت و قتل های سیاسی او در محاکمه فرمایشی نشان داد که او هدفی جز برخورد ابزاری با قانون داشت، همانطوری که لوئی چهاردهم می گفت: دولت خودم هستم، او نیز... از صدر تا ذیل خودش بود..."
همچنان در دورهء این خانواده، به خاطر استقرار قدرت از طریق دوام مطلقیت، اختناق، جمود فکری و خشونت آغاز گردید، و صد ها تن انسان قیام کننده اقوام و قبایل زیر تیغ ظلم و قساوت معدودی گردن نهادند. از آن جا که با رقبای سیاسی، مخالفان، مشروطه خواهان و روشنفکران که مغز شان دشمن نیرنگ، و حامی عدالت، آزادی و علاقمند به دموکراسی بودند، با معیار های انتقام جویانه عمل شد، بدون محاکمه اعدام شدند و یا زندانی گردیدند. این عمل شان موجب شد که مردم حتی در زیر لحاف صحبت کرده نمی توانستند.
درد تاریخی یعنی استبداد، سرکوبی و خنثی کردن روح شهامت و مقاومت ملی همراه با سازش در سیاست خارجی برای مردم، بخصوص برای روشنفکران که در صدر مبارزه قرار داشتند، بسیار رنج آور بود، بالخاصه که گفته می شد: "در بین میلیون ها نفوس افغانستان، موجودیت چند نفر جوان تحصیل کرده ارزش ندارد. در نتیجهء همین سیاست بود که نادر شاه به قتل رسید (۱۷عقرب ۱۳۱۲ مطابق نومبر ۱۹۳۳)، و امنای دولت که عمدتاً اعضای خانواده بودند، تغییر سیاست داده تصمیم گرفتند تا آینده به جای آن که عناصر مخالف خودرا محکوم به اعدام سازند، آنان را در زندان ها از بین ببرند. برای این منظور در تقویت دستگاه ضبط احوالات پرداخته شد.
این اختناق و استبداد که تعقل و استدلال را از مردم سلب کرده بود ، همراه با بی عدالتی های اجتماعی، از آغاز سلطنت این خانواده تا اخیر جنگ دوم جهانی دوام کرد و جو سیاسی اختناق و همراه با بحران و عسرت اقتصادی مردم کشور دوام داشت. در قاموس دسایس قرن بیستم افغانستان به نام "استبداد کبیر" مصطلح گردیده است.
در اواخر همین دوره بود که پدیده اجتماعی استبداد کبیر، آبستن ضدش را در بطن خود آغاز کرده و این تضاد های درونی بالاخره باعث یک رستاخیز جدید شد و به زندگی کیفیت جدید بخشید و همچنان محصلان تحصیل کرده از خارج، از دوره های گذشته به کشور بازگشته و با وجود مجال ندادن کارهای سیاسی برای شان به حیث جزء عمده ء خمیر مایه رستاخیز جدید، آهسته آهسته موثریت خودرا همراه با روشنفکران در حال تکوین ملموس می سازند، همان قسمی که، مشروطیت اول، از بطن استبداد با خیزش از حوزه ء فرهنـــگی آن وقت، و مـــشروطـیت دوم از حـوزه ء فرهنــگی یونیورســتی ( ۱۹۳۲)، مطبوعات سرکاری ( ۱۹۴۴)، کنفرانس های پانزده روزه مطبوعات (۱۹۴۴) و اثرات بیدار کننده و اندیشه زای جنگ دوم جهانی، و آشنایی با ایدیالوژی های نو در سطح جهان، منطقه و کشور های همجوار افغانستان، تبارز کرد.
اثرات این تغییر و پیام آور، آن بود که استبداد، که به خاطر بقای خود جامعه را از تحرک زنده و فعال باز داشته بود، چهره حاکمیت غیر مردمی اش را عوض کرد. با این شرایط جدید، غبار سیاسی و اجتماعی که همه جا را فراگرفته بود، پاک شده، چهره جدید نمایان شد؛ و این چهرهء جدید، سردار شاه محمود بود(۹ اپریل ۱۹۴۶م).
حکومت جدید با درک شرایط جدید ملی و بین المللی تصمیم گرفت تا با تحولات جدید همگام شود و یک دورهء آزمایشی دموکراسی را که غالباً به نام های "دموکراسی تاجدار"، "دموکراسی نیم بند" و "دموکراسی زودگذر" یاد شده است آغاز نماید. در عین زمان، تلاش به خرچ دهد تا جلو نفوذ اثرات فعالیت های حزب توده و پخش کمونیسم و ناخوشنودی و تنفر روشنفکران از حکمرانان خانواده و تضعیف شاهی را هم مانند ایران و مصر، از طریق معرفی اصلاحات سیستم انتخاباتی، تخفیف دهد. (۸)
روشنفکران با وجودی که در دوران استبداد اجازه کار سیاسی برای شان داده نشده بود و اکثر شان تمرین سیاسی و تجربهء حزبی نداشتند و تجربه دموکراسی و رقابت های سیاسی، مجاز شناخته نشده بود، این نهضت جدید را با دانش سیاسی، به کاربرد فکری و درایت، به حیث منعکس کنندگان خواستهای مردم، در صحنهء سیاسی تبارز کردند. آنان با شرکت در انتخابات و نشر جراید آزاد این نهضت را پایه گذاری کردند. البته این رابطه جدید میان روشنفکران و دربار عامل مهمی در حرکت، پشتیبانی و تقویت به سوی دموکراسی (آزادی و انسانیت) محسوب می شد.
حکومت جدید که سخن از آزادی، دموکراسی و ترقی و تجدد مردم زده بود، گام های در این رابطه برداشت. انتخابات سری و کتبی بر مبنای قانون جدید بلدیه ها و همچنان انتخابات نسبتاً آزاد شورا را عملی کرد. طبق قانون مطبوعات، اجازه انتشار جراید غیردولتی داده شد، در حالی که چندی قبل از این اقدام، حلقات سیاسی، از جمله "جمعیت وطن" تشکیل شده بود.
از جریانات و حلقات سیاسی، با وجود تنوع تشکیلاتی، اندیشه یی، فکری، قشری و با وجود فرهنگ حسادت ها و رقابت ها و اختلافات، روابط متقابلاً دوستانه از خود نشان دادند و در مانیفیست و پلاتفرم های شان وجوه مشترکی وجود داشت و آن عبارت بود از اصل بسیار عمدهء آزادی و دموکراسی. بناءً روی همین اصل مشترک بود که تمام جریانات و جمعیت ها، به حیث جبههء متحد، صف آرایی کردند و برای تاسیس رژیم دموکراتیک مبارزه نمودند.
"جمعیت وطن" که در ترکیب غنی آن، عناصر و افراد مربوط به طبقات و اقشار مختلف و اقوام و ملیت های مختلفه مشاهده می شد، در رأس آن ، ابرمرد تاریخ، شادروان میر غلام محمد غبار قرار داشت. یکی از ستون های عمده و استوار هفتگانهء وطن، زنده یاد برات علی تاچ بود. او مرد تحصیل کرده، استاد با دانش، پژوهشگر، سیاستمدار با ایمان، رزمندهء پولادین و آبدیده، معتقد به اصولیت و مبارزه سیاسی از طریق حزب، از جمله موسسین، عضو شورای مرکزی، عضو هیئت عامل مرکزی و Treasurer (صندوقدار) جمعیت وطن بود. فعالیت های سیاسی اش، مانند همرزمان دیگرش و در کنار همسنگرانش جهات متنوع را در بر می گرفت: اشتراک در انتخابات بلدیه، شورا، ایجاد جبهه در شورا، چگونگی قرضه های اسارت آور، پروسهء قانون گذاری، آگاهی دادن سیاسی و اجتماعی به محصلان، روشنفکران و مردم.
شادروان "تاچ" در طول زندگی اش، شاهد و ناظر رخداد های خوب و زشت تاریخ بود و یا در متن حوادث قرار داشت. این تجربه، اندیشهء اورا باورتر گردانید. "تاچ" آدم عمل و مثبت گرا بوده، با دانش سیاسی و کاربرد فکری که داشت معتقد بود که، در مردم این کشور این ظرفیت و استعداد وجود دارد که به مدد اندیشه و قلم ، کشور خودرا به یک کشور پیشرفته مبدل سازند. بدین لحاظ باید تعلیم ببینند و آگاهی هایی در مورد نابسامانی های سیاسی، اقتصادی و مالی و بی عدالتی های اجتماعی دیگر کشور خود حاصل کنند. به همین علت بود که خود این کار را از وظیفه استادی به مدد اندیشه و قلم آغاز کرد. او آزادی دوست و آزدامنش بوده، معتقد بود که ضرورت آزادی، حیثیت اکسیجن برای زندگی در فضای کشور را دارد که باید پر و بال بکشد. اعمال، حرکات، گقتار و نوشته هایش در جریدهء "وطن" و نشرات دیگر نشانگر آن است که او بدون تنگ نظری، به عوض یک هویت کوچک، در قالب یک هویت بزرگ فعالیت می کرد و از این نگاه هم نمونهء خوبی از مشروطه خواهی برای دیگران بود. زنده یاد "تاچ" این مشروطه خواه مبارز و استوار، ادامه دهنده راه مشروطه خواهان اول و دوم، مانند همرزمان استوارش، حیثیت شیشه را داشتند که هر قدر که زیاد شکسته می شدند، تیز تر می گردیدند و به عمق حادثه گام می نهادند، به همین لحاظ است که نام های ممتازی در جامعه، خاصه در بین نیرو های آگاه و نیرو های هستی ساز از آنها بر جای مانده است، که میرنده نیست!
= = = = =
زیر نویس ها:
۱-پوهاند سید سعدالدین هاشمی، نخستین کتاب در باره جنبش مشروطه خواهی در افغانستان، جلد دوم، ۱۳۸۴ (۲۰۰۵م)، چاپ مشهد، ص۲۳۶
۲-اسناد محرم LPS/11/293
۳- همان LPS/10/102
۴- همان
۵- همان R/12/109
۶- همان
۷-هاشمی، افغانستان و پارلمان، کانون مطالعات و پژوهش های افغانستان، اگست ۲۰۰۵ (سنبله ۱۳۸۴) ، لندن، ص ۳۱، به حواله نوشته دکتور عثمان در مورد قانون اساسی دوران نادر شاه
۸- همان ، ص ۳۲
ادامه---->