در عرصۀ فرهنگ، کار های چشمگیری صورت گرفته است. تعدد رسانه ها - رادیویی، تلویزیونی، چاپی (روزنامه ها، جراید، مجلات)، نشر کتاب، ویبلاک سازی و سایت های انترنتی نه تنها بیانگر آزادی مطبوعات و زمینه ساز رشد فرهنگی بشمار می آیند، بلکه وسیله ایست در تعمیم آزادی بیان و عقیده و گسترش پروسۀ دموکراتیزه شدن جامعه. در این راستا نقش نسل جوان با سوادِ عودت کنندۀ مهاجر از خارج و بخصوص از کشور های همسایه، متبارز است. اما با تأسف در کار رسانه ای که خود در کشور جنگ زدۀ افغانستان پدیدۀ نو است و گردانندگان، همچون اراکین دولت در این راستا از تجربه کافی جوامع دموکراتیک برخوردار نیستند، بناءً مشکلات و شتابزدگی های فراوانی در پروسۀ کار رونما می گردد. تعبیر از آزادی بیان در سطوح مختلف برداشتهای گوناگون را دارد! بعضی ها آزادی بیان و آزادی مطبوعات را محدود به اشاعۀ اندیشه های گروهی خود می پندارند و در صورت عدم موافق بودن با دیدگاه های آنها ، همه را به چوب تکفیر و انحراف می بندند.
در عرصۀ معارف، جذب میلیونها شاگرد دختر و پسر در سرتاسر کشور، اعمار مکاتب جدید و بازسازی و ترمیم ساختمانهای تخریب شدۀ مکتب های قبلی (هرچند کُند)، تدویر کورسهای ارتقای مهارت مسلکی داخل خدمت (دارالمعلمین های شبانه)، با وجود پایین بودن سطح مهارت مسلکی و ناقص بودن نصاب تعلیمی، نبود برنامه معیاری معارف سرتاسری،عدم استفادۀ لازم از امکانات و مساعدت های کشور های کمک کننده، ناتوانی مسئوولان امور و موجودیت فساد اداری، برعلاوۀ فعالیتهای فرهنگ ستیزه جویانۀ مخالفان بنیادگر وحامیان خارجی شان و اقدامات ضد بشری و خشونت آمیز آنها در کشتار معلمان و شاگردان و به آتش کشیدن مکاتب، کار های چشمگیری صورت گرفته است. هرگاه معارف از انحصار گرایش های سیاسی و ایدئولوژیک بدور نگهداشته شود میتوان به آیندۀ آن امیدوار بود.
چالش بزرگی که کودکان و نوجوانان نسل موجود را تهدید مینماید، علاوه برفقر، بیکاری، بی امنیتی، خطراعتیاد به مواد مخدر است که در صورت بی توجهی مقامات و ارکان دولت میتواند به فاجعۀ جبران ناپذیر بانجامد.
عدم کارآیی دولت در کنترول و مجاب ساختن کشت و پروسس کوکنار و نبود ستراتیژی مشخص در برابر تولید و تجارت مواد مخدر نه تنها مصیبت های اجتماعی را ببار خواهد آورد بلکه چلنج بزرگی در تأمین امنیت و در هم شکستن مقاومت جنگ سالاران و بنیادگرایان جنگ طلب میباشد.
زورگویی، سرکشی و قانون شکنی به الگوی زندگی نوین در افغانستان مبدل شده است. هرکس بیشتر قانون را زیر پا گذارد و سرکش جلوه نماید، به همان پیمانه دارای "اعتبار" در جامعه است. نمونۀ آن، از غصب دارایی های عامه شروع و تا استفاده سوء از کرسی های پارلمان راه یافته است. غصب اموال و دارایی های مردم کم زور و بیواسطه و ملکیت عامه، بخصوص در تصاحب زمین های دولتی در ناحیۀ شیرپور، ساحۀ فرقۀ نمبر(۷) ریشخور وغیره، به عنوان مکافات ناچیز در راه جهادی که یک تعداد قوماندان ها و جنگ سالاران انجام داده اند(!) توجیه می شود. در غصب ملکیت مردم کار به جایی رسیده است که صاحبان قدرت، در تبانی با دستگاه قضایی فاسد چنان اسناد مالکیت جدید (قباله) بدست می آورند که حتی پارچۀ نصب کتاب ثبت اسناد (کُنده) نیز تغییر داده می شود. فساد در دستگاه دولت به بالاترین مرحلۀ خود رسیده است و به جرأت میتوان گفت که نمونه آن حتی در کشور های صادر کنندۀ همسایه نیز دیده نمی شود! مردم آرزو مینمایند ، ای کاش کارشان به کدام ادارۀ دولتی راجع نشود! در صور ت بروز مشکل در حل کدام معاملۀ حقوقی، مشوره اینست تا طرفین و یا یکی از طرف های منازعه با گذشتن از حق خویش و با قبول تاوان به فیصدی معین به نفع جانب مقابل، از ارجاع موضوع قابل منازعه به ادارۀ مربوطه خودداری کنند و خودرا به اصطلاح از شر این بلا! نجات دهند! واسطه و شناخت (وابستگی سیاسی- تنظیمی) به همان پیمانه ای در اجرای امور و عزل و نصب منسوبان نقش دارد که پول و رشوة. مقام ها و چوکی ها به قیمت های معین، وگاهی به شکل مزایده بین داوطلبان و صاحبان زور و زر توزیع می شوند. در این راستا چیزی که بی ارزش است فهم، دانش، شایستگی و تجربۀ کاری است. این روند در تمام ساختار دولتی و در تمام رده ها مروج است.
علاوه بر کاستی های یاد شده، نبود یک ستراتیژی ملی در مورد آیندۀ کشور، کمبود تجربه نظام سازی و دولتداری و الگو سازی کشور های کمک کننده به بازسازی افغانستان بدون در نظرداشت ویژه گی های محلی ( اعم از ساختار طبیعی و اجتماعی) ، نمونه سازی افغانستان را، همچون کشور عقب نگاهداشته شدۀ سنتی اسلامی به عنوان کشوری که بعد از حدود سه دهه جنگ داخلی بسوی دموکراتیزه شدن قدم برمیدارد، به چالش گرفته است.
در نشست های جداگانه و پراگنده ای که با یک تعداد از روشنفکران، صاحب نظران، فرهنگیان، کارمندان دولت دست داد، صرف نظر از تفاوت نظر ها در برداشت آنها ازنحوۀ کار کرد های حاکمیت و اراکین دولت- در مدت زمان تقریبا پنج سال بعد از سقوط حاکمیت طالبان و مواضع سیاسی- اندیشه ای شان، بصورت کل چنین می پنداشتند:
با وجود آنکه در مدت بیشتر ازچهار سال بعد از تدویر کنفرانس بن، کار هایی قابل ملاحظه ای انجام گردیده است، که میتوان آنها را ذیلاً برشمرد، تشکیل حکومت های موقت و انتقالی، تدویر لویه جرگه های اضطراری و قانون اساسی، تصویب قانون اساسی و برگزاری انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری، آغاز بازسازی و نوسازی در تمام عرصه های حیات جامعه، تأمین آزادی های دموکراتیک- آزادی بیان، آزادی مطبوعات، تشکیل احزاب و سازمانهای سیاسی، برگزاری اجتماعات، احیأ ارگان های امنیتی و دفاعی، ایجاد نهاد های جامعۀ مدنی، متاسفانه کاستی ها و فروگذاشت های فراوانی ، اعم از فقدان یک ستراتیژی روشن برای آیندۀ کشور- در سیاست داخلی و در سیاست خارجی، سیاست کادری ناقص و متاثر از تسلط گرایشهای تنظیمی، نبود پلان های مشخص اقتصادی- اجتماعی، نا منظم بودن پروسۀ باز سازی و نوسازی، نبود هماهنگی میان نیرو های امنیتی افغانی و نیرو های بین المللی تحت ادارۀ ناتو در عملیات های نظامی، ضعف و بعضاً اغماض در اتخاذ تدابیر عملی در برابر بلای خانمانسوز تولید و تجارت مواد مخدر، اختلاس و فساد اداری بی سابقه در ادارات دولتی، برخورد سطحی با بازگشت کنندگان، عد م برخورد مسئوولانه با مشکل کاریابی وتأمینات اجتماعی، بخصوص برای کارمندان ملکی و نظامی اضافه بست شده نسبت تنقیض تشکیل، موجودیت دستگاه قضایی بیورکرات، فاسد و غیرقابل اعتماد، پارلمان نامتجانس و خشونت افزا، وجود دارد که بی توجهی بیشتر به رفع آنها، پروسۀ آغاز شدۀ صلح و دموکراسی در کشور به خطر جدی و ناکامی مواجه می گردد.
عقیده بر این است که هنوز هم دیر نشده و زمینه هایی بیرون رفت از بحران کنونی موجود است. شخصیت ها ، حلقات و سازمانهای سیاسی ملی، دلسوز و وطندوست و موافق با روند آغاز شدۀ دموکراتیزه ساختن جامعۀ افغانی وجود دارند تا از تمام نیرو و امکانات خویش در تأمین صلح و ثبات، اشتراک فعال در پروسۀ بازسازی و نوسازی و تأمین دموکراسی بصورت صادقانه سهم بگیرند.
روشنفکران وطن از حاکمیت توقع دارند تا به تسلط تفنگ و ضوابط تنظیمی نقطه پایان گذاشته شود. به سیاست برخورد تبعیضی با شهروندان کشور و به بحران اعتماد ناشی از سلطۀ دوران جنگ داخلی خاتمه داده شود.
افغانستان خانۀ مشترک تمام افغانها است.!
* در بازگشت چنان شد که می گفتند! حدود سه ساعت انتظار در داخل ساختمان میدان هوایی کابل، در هوایی بالاتر از سی درجۀ سانتی گرید، بدون وسایل سرد کننده، در حالیکه تمام طیاره های آریانا در میدان کابل قرار داشتند، بدون اینکه علت تأخیر پرواز توضیح داده شود. علاوه بر این، بعد از آنکه بالاخره پرواز با سه ساعت تأخیر مع الخیرصورت گرفت ، طیاره غرض اخذ تیل به یکی از میدان های هوایی قزاقستان فرود آمد و زمانیکه بعد از یک ساعت توقف دوباره اعلان پرواز داده شد، لحظاتی بعد کپتان طیاره از خرابی یک انجن، بدون توضیح اضافی و یا اخذ پوزش، مسافران را مطلع ساخت که پروسۀ ترمیم آن یک ساعت دیگر را در برگرفت.
دوستی که پرواز بعدی داشت، نسبت تأخیر در مواصلت طیاره از ادامۀ پرواز محروم شد. نمیدانم آیا در زمینۀ جبران خساره به دوستم گوش شنوایی پیدا خواهد شد!؟
*همایون تاچ
*