نود و پنجمین سال یادمان برات علی تاچ
شخصیت محبوب ملی ، سیاسی و
اجتماعی افغانستان

محمد ابراهیم ارغوان
برات علی تاچ، فرزند نوروز علی یک دهقان فقیر و کم زمین است که در دامنه کوه های "درهء ترکمن" بر روزی چهار جریب زمین بی آب به کشت و کار للمی مصروف بود. برات علی در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در دره ء ترکمن به دنیا آمد. از آن جایی که زمین های زراعتی در مناطق هزاره نشین لاغر و فاقد لایه های خاک بذری است، بناءً حاصلات للمی که آن هم سال یک بار به ثمر می نشیند بسیار ناچیز بوده و خانواده های دهقان ناگزیراً در فقر و ناتوانی جبری زندگی می نمایند و بعضاً بچه ها و کودکان آنان از بی دوایی، بی غذایی و بی نانی و گرسنگی دوامدار خاموشانه از دنیا می روند. نوروز علی در برابر کار طاقت فرسا و طبیعت خشن و سرد مناطق هزاره نشین به زندگی ادامه داده نتوانست و بسیار زود بچه هایش را بی یار و یاور گذاشت.
برات علی بهمراهی دو برادر دیگرش راهی کابل شد تا به حمایت مامایش (برگرفته از یادداشت های همایون تاچ) که دکان نانپزی داشت در مدرسه شامل شود و از علم و دانش چیزی بیاموزد. به طوری که در یادداشتهای خانوادگی تاچ آمده است، او "شب ها در کنار تنور داغ مامایش خوابید و روز ها به مکتب صداقت ره زد و بدینسان با تحمل رنج و شکیبایی دورهء ابتدایی را به پایان رسانید." و در سال ۱۹۲۸ عیسوی امان الله شاه ترقیخواه و آزاد اندیش افغانستان حدود صد تن از دختران و پسران ممتاز مکاتب را جهت تحصیلات عالی به کشور ترکیه اعزام نمود و برات علی با سرو گردن بلند یکی از همان شاگردان ممتاز بود.
محافل امتیاز طلب و تاریک اندیش و عقبگرا در داخل از این سیاست امان الله خوششان نیامد و اورا متهم به ارتداد و گمراهی نمودند و دیری نگذشت که چوب تکفیر را بر فرق او فرود آوردند.
قبل بر این جو سیاسی در افغانستان به آشفتگی گراییده بود و تشنجات سیاسی مانند ابر سیاهی بر آسمان کشور سایه گسترده بود. "لویی دوپری" محقق امریکایی در کتاب افغانستان که در سال ۱۹۸۰ در مطبعه ء دانشگاه پرنستون امریکا به چاپ رسیده است، در صفحه ء ۴۴۹ کتاب مذکور آورده است (۱) "شورش در کوهستان های شرقی نواحی خوست توسط شخصی بنام عبدالله، مشهور به ملای لنگ (یا پیر لنگ) درگرفت و ملا عبدالرشید نیز به صفت معاون اورا همراهی می کرد که از مارچ ۱۹۲۴ تا جنوری ۱۹۲۵ ادامه یافت. (در لهجهء محلی افغانستان به ملای لنگ و رفیق dalang از او یاد می گردد.)
نقش انگلیس ها در این شورش ها بیش از تصور است زیرا ضدیت امان الله علیه انگلیسها و قبول مساعدت و همکاری تکنیسین های شوروی زمینه سقوط حکومت اورا توسط انگلیسها مساعد ساخت. بعد ها ملای لنگ و رفیق ده لنگ dalang او دستگیر شده و در کابل به اعدام محکوم گردیدند. شورش در زیر نام مذهب آغاز شده بود و ریفورم و اصلاحات امانی را هدف قرار داده بود.
سقوط ملا لنگ پایان شورشها علیه اصلاحات و مدرنیسم امانی بود. هنوز دو جناح سیاسی دیگر در حول دربار امان الله به مانور دیده می شدند که یکی به رهبری معین السطنة، محمد ولی خان و محمود طرزی که به صفت نماینده سیار حکومت از روسیه و ایالات متحده امریکا بازدید می نمود و دیگری جناح محافظه کار، به رهبری جنرال محمد نادر خان و برادران او بود که به عمق سیاست های ضد امانی که از طرف رهبران مذهبی اعمال می شد، پی برده بود و به همین علت او مخالف کاهش قدرت ارتش توسط امیر امان الله بود.
در سال ۱۹۲۴ امان الله به خانه تکانی وزارت خانه ها پرداخت. نادر خان را از وزارت حربیه در پاریس وظیفه دار نمود و به جای او محمد علی خان وزیر حربیه مقرر شد. ولی خان هم از وزارت خارجه معزول گردید و محمود طرزی واپس به حیث وزیر خارجه امان الله شاه اشغال وظیفه نمود و در سال ۱۹۲۵ محمود طرزی بنا بر فشار های دربار و عدم توجه امان الله شاه به مشورت ها و نصایح او، از وزارت خارجه استعفا داد.
در سال ۱۹۲۷ امان الله شاه راهی مسافرت اروپا شد و در جولای ۱۹۲۸، پس از مسافرت طولانی به وطن عودت نمود. وی در این سفر از هند، ترکیه، مصر و پایتخت های کشور های اروپایی مانند روم، پاریس، بروسل، برن، برلین، لندن، وارسا و مسکو بازدید نمود. نیرو های محافظه کار در افغانستان بیکار ننشستند. در غیاب امان الله به کمک و مساعدت های از طرف انگلیس ها دست یافتند، به طوری که تمام برنامه های اصلاحی امانی را به شمول زندگی خصوصی او تاپه ء ضد اسلامی زده و به تخریش و تخریب نواندیشان و آزاد فکران وطن از هیچ کاری دریغ نورزیدند. دست های مشکوکی عکس های ملکه ثریا، دختر محمود بیگ طرزی را که در یک مجلس پذیرایی اروپایی نشان می داد در بین مردم ناآگاه قبایل توزیع نموده بود. وقتی امان الله از سفر خارج برگشت، همه چیز وارونه شده بود. امان الله شاه هنوز هم میل داشت به سبک کمال اتاترک به اصلاحات ادامه دهد، حتی ستالین از او به عنوان یک شاهزاده ء مترقی ستایش نمود. و شوروی ها وعده کمک بیشتری را به امان الله پیشکش نمودند. در این میانه مصطفی کمال اتاترک به امان الله مشوره داد که نباید اصلاحات را در یک سطح وسیع آغاز کند، باید نخست ارتش نیرومندی را با تجهیزات در اختیار داشت و او وعده داد که کارشناسان خوب نظامی را برای آموزش افغان ها بفرستد. و اما امان الله نقش زور را در رابطه با اصلاحات کم بها می داد و بدین جهت به مجرد ورود به افغانستان برنامه اصلاحاتش را اعلام نمود. ولی کارشناسان نظامی ترکیه بسیار ناوقت به افغانستان مواصلت کردند و هیچ کاری را هم نتوانستند انجام دهند به جز اینکه سقوط و واژگونی حکومت را به تماشا بنیشینند. در این حال و احوال روس ها به مزارشریف و هرات نمایندگی کونسلی شان را کشوده بودند و انگلیس ها در جلال آباد و قندهار دفتر کونسلی شان را فعال ساخته بودند. روس ها از حکومت امان الله، این شهزاده ء جوان و مترقی، به گفته ء ستالین حمایت می کردند، در حالی که انگلیس ها جناح های محافظه کار سنتی را برای در دست گرفتن قدرت کمک و مساعدت می کردند.
امان الله لجوجانه از غزنی به سوی کابل با تعداد قلیلی از سربازان که مایل به حمایت از او نبودند، حرکت کرد. با همه ء اینها پادشاه جداً معتقد بود که می تواند سران قبایل را به نفع اصلاحات به دورش جمع کند و تاج و تخت را از بحران نجات دهد. در این میان حضرت شوربازار با پررویی تمام به جمع آوری لشکر پرداخته عازم غزنی شد تا با امان الله وارد نبرد شود، و از سوی دیگر بخشی از نیرو هایش را به جبهه ء شرقی به کمک نادر خان سوق داد تا تهاجم سقوی را درهم شکند. (توجه شود به نامه ای که از طرف حضرت شوربازار به تاریخ ۲۳ می ۱۹۲۹ در نشریه ء حبیب الاسلام اشاعه یافته است) قبل از ورود امان الله به غزنی یک بال هواپیمای Junker چهار سیته در آسمان قندهار نمایان شد. خلبان هواپیما یک نفر نظامی از ایران بود که پیامی تسلیت از جانب رضا شاه در دست داشت که در آن پیام به امان الله از جانب شاه ایران پناهندگی اعطا شده بود. امان الله و همراهانش از افغانستان به هند شتافته و از بمبی توسط کشتی عازم ایتالیا گردید. بدنبال آن با توطیه و دسایس محافل شناخته شده ء ارتجاع داخلی و حامیان استعمار انگلیس، حبیب الله کلکانی، مشهور به بچه ء سقاو، مدت نه ماه به تخت سلطنت جلوس کرد. او در مناطق هزاره نشین لشکر کشی نموده و هزاره های بسیاری را به غل و زنجیر کشید و بعضاً قتل عام نمود. و در تبانی با همان محافل شناخته شده ء ارتجاع سیاه، در مخالفت سرسخت با مدرنیسم امانی از شهادت طرفداران آن دریغ نکردند. در اکتوبر ۱۹۲۹ سلطنت نه ماهه سقاوی برای همیشه از هم پاشید. نادر با استفاده از فرصت قدرت را قبضه نمود و هر آنچه در توان داشت برضد برنامه های اصلاحی امانی و مدرنیسم نوپای او انجام داد. نادر بالتدریج با حلقه های مذهبی کشور تماس برقرار می کرد و هرگاهی که بیانیه ء برای مردم ایراد می کرد، با تظاهر، از اسلام جانبداری می نمود و به قوانین اسلامی و پارسا منشی و دینداری خودش را مقید نشان می داد. "به طور مثال در نخستین سالگرد سلطنت او که مطابق ۱۶ اکتوبر ۱۹۳۰ بود خدا را سپاس گفت و اضافه نمود که او خدا را شکرگذار است که روز های سیاه افغانستان را به روز های خوشی و شادی تبدیل نمود. باز هم گفت که خداوند عادل و مهربان است فقط آن مردم و طایفه ای را که از قانون الهی پیروی می کنند پاداش می دهد." (۲) (رک. ضرورت افغانستان مدرن، از وارتان گریگوریان، ص۲۹۵، چ مطبعه دانشگاه کالیفرنیا، ۱۹۶۹م)
نادر با یک ترفند دیگر الغای تمام قوانین، تاسیسات مدنی سیکولار را به تریبون علما و روحانیون در کابل پیشنهاد نمود. نادر که در هر مورد با علما و روحانیون مشوره می کرد، کلیه رسم و رواج و قوانین مذهبی ای که زنان را از نظر موقعیت اجتماعی و ظاهر شدن آنان در مجامع منع می کرد، دو باره احیأ نمود. حجاب و پرده نشینی بار دیگر اعمال گردید، هدایت صادر شد که همه ء زنان چادر بپوشند و تمام بدن شان را از انظار پوشیده نگاه دارند. نادر همه قیودات سقاوی را تأیید کرد و بر آن صحه گذاشت.
گرچه نادر ظاهر آرام و مطمئن داشت ولی قلبش علیه روشنفکران و چیز فهمان و آزاد اندیشان پر از کینه، قساوت و عداوت بود و از کشتار و اعدام آنان هیچ باکی نداشت به گفته مورخ ارجمند وطن، میر محمد صدیق فرهنگ " نادر کوشش می نمود تمام اشخاص را از جمله روشنفکران و هواخواهان امان الله شاه که در محیط باقی مانده بودند، قلع و قمع کند. در این ضمن میر غلام محمد خان غبار، محمد ابراهیم خان صفا، سرور جویا، عبدالعزیز خان قندهاری، عبدالغفار خان سرحددار، رضا خان و عده ای دیگر را به زندان انداخت." (رک، میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص۶۰۵، چاپ مشهد، مرداد ماه ۱۳۷۱)
"در همین حال امر اعدام پنج تن از زندانیان سیاسی قبلی را که در ارگ محبوس بودند، صادر کرد. این ها عبارت بودند از محمد ولی خان وکیل، غلام جیلانی خان چرخی، محمد مهدی خان سرمنشی امانی، خواجه هدایت الله خان رئیس تنظیمیه ء هزاره جات و فقیر محمد خان رئیس جنگلات" (۳)
"این اعدام ها مانند سایر اعدام های نادر شاه به امر خودش و بدون راجع ساختن قضیه به محکمه صورت گرفت. بلکه علاوه برآن دارای قباحت نیز بود که یک نفر از اعدام شدگان، محمد ولی خان معین السلطنة امان الله شاه قبلاً در اثر محاکمه در دیوان عالی به هشت سال حبس محکوم گردیده و از آن جمله سه سال را در زندان سپری کرده بود. نادر شاه برخلاف معمول شاهان که باید حبس زندانیان را کوتاه می ساخت، او آن را به اعدام تبدیل کرد." (۴)
این پیش آمد ها فضای نا آرام سیاسی را به عقیدهء فرهنگ، باز هم متشنج تر ساخت. "در نتیجه ء آن به روز ۱۷ عقرب سال ۱۳۱۲ هجری شمسی برابر با ۸ نومبر ۱۹۳۳ میلادی نادر شاه در محفلی که به غرض توزیع شهادتنامه های متعلمین لیسه ها در باغ ارگ ترتیب شده بود به ضرب تفنگچه یک نفر از شاگردان لیسه نجات به نام عبدالخالق به قتل برسید. شاه محمود خان که در صحنه حضور داشت همان روز به عجله مجلسی از اعیان و روحانیون را منعقد نمود و در آن محمد ظاهر، پسر نوزده ساله محمد نادر شاه را به عنوان شاه جدید اعلان کرد و از همه اولتر خودش به او بیعت نمود و سپس از سایرین بیعت گرفت و دستار پادشاهی توسط فضل عمر مجددی، حضرت شوبازار به سر پادشاه جدید بسته شد." (۵)
محمد هاشم عموی ظاهر شاه به عنوان صدراعظم از طرف برادران نادر شاه موظف گردید که نامبرده از ۱۹۳۳ تا سال ۱۹۴۶ در افغانستان حاکم بود. رعب و وحشت، قین وفانه، به توپ پراندن ها و یک نظام پولیسی که سایه وار روشنفکران را تعقیب می کرد، سراسر کشور را در هم نوردیده بود. در چنین حال و احوالی جو سیاسی در قاره اروپا متشنج به نظر می رسید. آلمان نازی یک جنگ خونین جهانی را بر اروپا تحمیل کرد. شوروی تحت رهبری ستالین و دنیای آزاد به رهبری امریکا، انگلیس و فرانسه زیر نام متفقین علیه هتلر در اروپا و افریقا به نبرد سنگین پرداخته بودند. افغانستان بنابر موقعیت جیولیتیک در رویارویی با بریتیش فاوردینگ پالیسی و سیاست پیشروی شوروی به طرف آسیای میانه از احتیاط کار گرفت و بیطرفی اش را در جنگ جهانی دوم حفظ کرد.
برات علی تاچ که قهرمان داغ بحث امروزی ما است، به مجرد ورود به ترکیه به مکتب "ادرنه" و بعداً در مکتب حیدر پادشای استانبول و سرانجام در دانشکده ء حقوق و علوم سیاسی ثبت نام نمود. او دارای استعداد سرشاری بود و با پشتکار و کوشش زایدالوصفی از شاگردان بسیار ممتاز دانشکده ء حقوق بشمار می رفت (رک. یادداشت های خانوادگی تاچ) او پس از پایان تحصیل از دانشکده حقوق و علوم سیاسی برای یک سال دیگر هم دوره ء اختصاصی اقتصاد را در بانک مرکزی انقره به تحقیق و پژوهش گذراند. زبان های ترکی، انگلیسی و آلمانی را فراگرفت و با کوله بار سنگینی از علم و دانش در سال ۱۹۴۱ به وطن بازگشت.
ترکیه که از فرهنگ و مدنیت اروپایی و تکنالوژی مدرن تا حدودی برخوردار بود، روی ذهن و اندیشه تاچ اثر ژرف و عمیقی بجا گذارده بود. در بازگشت به وطن، به تأیید یادداشت های خانوادگی اش با"توشه ء عمیق علمی و اندیشه نوین سیاسی و باورمندی ژرفی در راستای راه اندازی جنبش بنیادی برای کشور ستم کشیده اش می اندیشید."
جنگ دوم جهانی پایان یافته بود. اتحاد شوروی بیش از مناصفه ء اروپای شرقی را در زیر بال ارتش سرخ و نظام پولیسی حزب کمونیست قرار داد. ایالات متحده بیش از ۱۱ میلیارد دالر را طور قرضه ء طویل المدت به حکومت ستالین و رفقا (!) برای بازسازی و ویرانی های جنگ پیشکش نمود. در افغانستان سردار محمد هاشم خان صدراعظم از فراغنه ء دیره دونی کرسی اجاره ای خانوادگی صدارت را به سردار شاه محمود واگذار کرد.
برات علی تاچ پس از بازگشت به وطن به حیث استاد مضمون بودجه و مالیه در دانشکده ء حقوق دانشگاه کابل شامل کار شد. تاچ به تدریج شاگردانش را با وضع تأسف بار سیاست و اقتصاد در کشورش آشنا می ساخت و از عدم توازن بین مصارف و عواید پرده بر می داشت و نشان می داد که دربار و گرگ های دور و برش چگونه سرمایه های ملی را غارت می کنند. او عقیده داشت که باید راهی را جستجو کرد تا از شر گرگ های دربار و خانواده ء آدمخوار "حکمران"، به قول زنده یاد غبار، رهایی یافت. تشنج آفرینی در سطح فردی دردی را دوا نمی کرد، مخصوصاً اینکه دربار، ارتش، پولیس و زندان و بالاتر از آن ملیشه های ایلجاری در اختیار داشت. بالاخره "تاچ" "راه مبارزه از طریق حزب، از طریق نشریه و از طریق پارلمان را انتخاب کرد." که با تعدادی از روشنفکران آگاه و مجرب کشور نخستین پایگاه مبارزه را از "مبارزه ء انتخاباتی شهرداری کابل" انتخاب نمود. او به حیث عضو در شورای شهرداری کابل از طرف مردم کابل انتخاب گردید. پس از آن به عضویت انجمن شهرداری کابل نیز پذیرفته شد. تاچ با اندکی دقت و شناختی که از ساختار شهرداری کابل داشت مبارزه سیاسی را در حوزهء شهرداری ها بسیار کمرنگ و ضعیف یافت، بناءً تصمیم گرفت تا با غبار، سرور جویا و دیگر مبارزان وطندوست "جمعیت وطن" را تاسیس نمایند. تاچ در دوران عضویت در شهرداری کابل از مداخلات روزافزون حکومت در انتخابات دوره هفت شورا پرده برداشت. دکتور عبدالرحمان محمودی، رهبر جنبش "ندای خلق" و میر غلام محمد غبار رهبر "جمعیت وطن" در انتخابات پارلمانی دوره ء هفت شورا به حیث وکلای کابل انتخاب شدند.
موسسان جمعیت وطن عبارت بودند از میر غلام محمد غبار، میر محمد صدیق فرهنگ، عبدالحی عزیز، سرور جویا، فتح محمد فرقه مشر، عبدالحق و برات علی تاچ. اعضای حزب وطن نشریه ء "وطن" را به عنوان بلندگوی خواسته های دموکراتیک جمعیت وطن پیوسته طبع و نشر و به اختیار مردم قرار می دادند. تاچ به حزب وطن، بنابر تأیید هم سنگرانش وفادار ماند و در "کمیته ء مرکزی این جمعیت مهره ء ارزشمند و قابل ملاحظهء گذاشت."
او که در رشته ء اقتصاد و بودجه و مالیه تخصص داشت و مضامین مالیه و بودجه را در دانشکده ء حقوق دانشگاه کابل تدریس و راه های علمی رشد اقتصاد را می دانست و بدون آنکه برای خود موتر و اثاثیه ترتیب دهد با پای پیاده از کارته ء چهار تا دفتر شرکت هزاره ها در مرکز شهر کابل راه می پیمود.
در مبارزات انتخاباتی دوره هشت شورا که شاه محمود خان دخالت آشکار خویش را در گزینش وکلا نشان داد، مظاهره ء عظیم و بیسابقه ء ثور ۱۳۳۱ شهر کابل را در هم نوردید و تاچ و هم سنگرانش در پشت میله های زندان استبداد قرار گرفت.
تاچ کاملا ً این اصل مسلم را پذیرفته بود که روزی اورا به زندان می اندازند. او در برابر مصایب و فشار های روانی عمال حکمران خونسرد بود و شکنجه های زندان، به گفته ء همایون تاچ که فرزند سومی تاچ است، هیچ تاثیری روی اعتقادات او نداشت. تاچ با شهامت تمام ده سال را در زندان های مجرد و اندوهبار سپری کرد. او نوشته هایش را پیوسته در روی زرورق بسته های سگرت می نوشت و جهت نشر به نشریه ء ثروت وزارت مالیه به نام "ب.ت" می فرستاد. یکی از کار های مهم فرهنگی این مرد فرهیخته ترجمه دایرة المعارف افغانستان است که در دوران بیکاری به ترجمه ء آن اقدام نمود. سه تن از اعضای کمیته مرکزی جمعیت وطن در حبس های طویل المدت بسر بردند. یکی از آنان سرور آزادگان افغانستان، جویا بود که درسال نهم حبس در زندان وفات یافت و دیگری فرقه مشر فتح محمد میرزاد بود که یازده سال در زندان بسر برد و سومی برات علی تاچ بود که ده سال متوالی در توقیف کابل و سلول های نمناک دهمزنگ زندانی بود و هرگز به تهدید و تخویف فشار سرتسلیم فرود نیاورد و با استواری کامل مقاومت کرد.
برات علی تاچ را در سال های آخر حکومت استبدادی داود، پسر عموی ظاهر شاه به علت ضعف و مریضی دوامدار از زندان رها ساختند و لی جواسیس و گماشتگان دربار پیوسته مواظب حال و احوال او بودند. در سال های آغاز حکومت دکتور محمد یوسف برات علی تاچ رئیس محکمه ء ابتدائیه تجارتی مقرر شد. و در همان سال هیأتی از کارشناسان ملل متحد و وزارت پلان و برنامه ریزی به مناطق افغانستان مرکزی (هزاره جات) اعزام شد تا "طرح ناقص انکشاف اقتصادی افغانستان" را اصلاح نماید. تاچ به پیشنهاد عبدالحی عزیز وزیر پلان با هیئت یک جا به هزاره جات مسافرت نمود. اما این سفر به گفته ء همایون تاچ فرزند برات علی تاچ، سفر بی برگشت بود. به گفته ء یک تن از همسفران، تاچ را در این مسافرت مسموم ساختند. او به تاریخ ۴ اسد ۱۳۴۲ از تاثیر همین زهر درگذشت. و دشمنان او نفس به راحت کشیدند.
بدینترتیب تاچ، شخصیت بزرگ ملی و قهرمان مبارزات دموکراتیک و آزاد اندیشی مردم افغانستان توسط عمال شناخته شده حکمران به کام نیستی و نابودی کشانده شد.
یادش شاد و راهش پر از رهرو باد!
= = = = =
توضیحات و مأخذ:
منابع و متون چاپی در باره ء متفکر و اندیشمند بزرگ، برات علی تاچ بسیار اندک است و صرفاً مقاله های از ایشان در جریده ء وطن و نشریه ء وزارت مالیه بنام ثروت به چاپ رسیده است. یکی از کار های مهم و فرهنگی تاچ بزرگ ترجمه ء دایرة المعارف افغانستان است. نشریه ء ثروت به مدیریت مسئوول شاه علی اکبر شهرستانی در وزارت مالیه انتشار می یافت. .
1. Lui Dupree, Afghanistan 1980 Edition. Princeton University press, p.449 USA
2. Verton Gregorian, The Emergency of Modern Afghanistan. Stanford University Press, Stanford 1969, p.295 USA
3. Ibid
4. Ibid
۵. ر.ک. میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج اول، چ ایران – مشهد، صص۶۰۵ و ۶۰۶
۶. از یادداشت های همایون تاچ پسر برات علی تاچ استفاده به عمل آمده است.
پژوهش و نوشتهء محمد ابراهیم ارغوان
ادامه---->